\documentclass[a4paper,12pt]{article}
\begin{document}
\begin{center}
{\large «أعُوذُ بِاللّٰهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ\\
بِسمِ اللهِ الرَّحمٰنِ الرَّحِیمِ\\
الحَمْدُ للّٰه رَبِّ العَالَمِینَ وَ الصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلَی النَیِّرِ الأَعْظَمِ وَ نَتِیجَةِ العَالَمِ، هَادِي السُّبُلِ وَ مُنجِي البَشَرِ سَیِّدِنا وَ مَولَانَا حَبِیبِ إِلهِ العَالَمِینَ أَبِي القَاسِمِ المُصطَفیٰ مُحَمَّدٍ وَ عَلیٰ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِینَ المُکَرَّمِینَ وَ اللَّعْنُ الدَّائِمُ عَلیٰ أَعدَائِهِم أَجمَعِینَ مِنَ الآنِ إِلیٰ قِیَامِ یَومِ الدِّینِ؛»}
\end{center}
\begin{center}
{\large «قال الإمام امیرالمؤمنین علیه افضل صلوات المصلّین: اَلْإِسْلاَمُ هُوَ اَلتَّسْلِيمُ {\Large{1}}.»}
\end{center}
روز تاسوعای حسینی، روز قمر بنیهاشم (علیهالسلام)، مجسمه ایثار و وفا است؛ خداوند انشاءالله به برکت آن حضرت ما را متحلّی و آراسته به فضایل اخلاقی بگرداند به برکت صلوات بر محمد و آل محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)؛\\
از مجموعه آنچه که در ارتباط با برادر سیدالشهداء (علیهالسلام)، در ارتباط با شخصیت بیبدیل و ممتاز عباس بن علی (علیهماالسلام)، باب الحوائج إلی الله، در مکتب و مذهب شیعه بیان شده است؛ مثل زیارتنامهها که از امام صادق (علیهالسلام) سه زیارتنامه نسبت به ایشان داریم، مثل سخنانی که از امام سجاد و امام صادق (علیهمالسلام) روایاتی داریم، مثل رجزها و سخنان خود عباس بن علی بن ابیطالب (علیهمالسلام)؛ پنج ویژگی پنج صفت قابلاستفاده است.\\
که این ویژگیها و این صفات به عباس بن علی بن ابیطالب (علیهمالسلام) رقایی بخشیده است تعالی و رشدی بخشیده است که در موردش امام سجاد (علیهالسلام) فرمود:\\
{\large «وَ إِنَّ لِلْعَبَّاسِ عِنْدَ اَللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَنْزِلَةً يَغْبِطُهُ بِهَا جَمِيعُ اَلشُّهَدَاءِ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ {\Large{2}}؛»}\\
روز قیامت همه به مقام او غبطه میخورند. همه شهیدان راه عدل و عدالت و حق و حقیقت به مقام عباس بن علی (علیهماالسلام) غبطه میخورند.\\
این پنج صفت را من عرض کنم. در مورد هر کدام جملهای بیان میدارم.\\
عباس بن علی (علیهماالسلام) در روایات اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) موصوف است به ایمان محکم؛\\ امام صادق (علیهالسلام) فرمود:\\
{\large «كان عمنا العباس بن علي نافذ البصيرة صلب الإيمان}\{{\large جاهد مع أبي عبد اللّه و أبلى بلاء حسنا و مضى شهيدا {\Large{3}}}\}.»\\
و نیز موصوف است به بصیرت نافذ.\\
موصوف است به وفاداری؛\\
حضرت فرمودند:\\
{\large «َاَلْمَوَاسِي أَخَاهُ بِنَفْسِهِ}\{{\large اَلْآخِذِ لِغَدِهِ مِنْ أَمْسِهِ اَلْفَادِي لَهُ اَلْوَاقِي {\Large{4}}}\}.»
و {\large « فدی بنفسه {\Large{5}}؛»}\\
صفت دیگر ایشان تسلیم است؛ در زیارات به تسلیم بودن حضرت تصریح شده است که عباس بن علی (علیهماالسلام) تسلیم بود.\\
علاوه بر ایمان، فداکاری، تسلیم و بصیرت، حضرت به استقامت و پایداری موصوف شدند. این چند صفت را من یک مقدار باز کنم تا از شخصیت عباس بن علی (علیهماالسلام) الگو بگیریم و درس بگیریم و با دست پر از مجلس حسینی بیرون برویم.\\
باز هم به روح مطهرش هدیه کنید صلوات بر محمد و آل محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم).\\
اما ایمان که بزرگان ما فرمودند: ایمان از سه عنصر تشکیل شده است؛\\
{\large «اَلْإِيمَانُ تَصْدِيقٌ بِالْجَنَانِ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْكَانِ {\Large{6}}؛»}\\
ایمان یعنی انسان زبانش به شهادتین گویا باشد؛ دوم اهل التزام عملی به احکام و مسائل دینی باشد؛ سوم اعتقاد قلبی داشته باشد.\\
مستحضر هستید فرق منافق و مؤمن در دو چیز است؛ هم منافق و هم مؤمن زبانشان به شهادتین گویا است؛ چون اگر زبان به شهادتین گویا نباشد میشود کافر! و اگر شد کافر اصلاً در جرگه اسلام نیست، در جنگها یا کشته میشده است یا اسیر میشده است؛ پس منافق زبانش به شهادتین گویا هست؛ اما فرقش این است اول در انجام اعمال دینی کسل و بینشاط است.\\
این تعبیر برای اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) است که
{\large «مثل المومن فی المسجد کالسمک فی الماء و مثل المنافق فی المسجد کالطیر فی القفص {\Large{7}}؛»}\\
مثال مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است، مثال منافق در مسجد مثل یک پرندهای است که داخل قفس است. آمده است مسجد اما ناراحت است! بیحال است! زود میخواهد بگذرد و برود، در اعمال عبادی بانشاط نیست!\\
قرآن فرمود:\\
«\{{\large إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ}\}{\large وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالَىٰ}\{{\large يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا {\Large{8}}}\}.»\\
نماز هم که میخواند کسل نماز میخواند، بینشاط و بیحال! چرا؟\\
بهخاطر مشکل دوم است؛ مشکل آن است که اعتقاد قلبی ندارد؛ این عقد قلبی، این اعتقاد دل، این باور درونی برای او نیست.\\
انسان مؤمن کسی است که زبان گویا به شهادتین باشد، بدن، خیال و فکر مشغول اعمال عبادی و جگر، قلب و دل هم معتقد به دین خدا و معتقد به احکام باشد.\\
منافق چون اعتقاد ندارد اعمالش هم بانشاط نیست. نماز، نماز کسل است، حضور در مسجد آن حضور کسل است، جهاد پیش میآید میخواهد یک جوری دور بزند و شرکت نکند.\\
در قرآن آیات متعددی دارد:\\
{\large «وَطَائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ {\Large{9}}؛»}\\
همهاش به فکر شکم و خودش است!\\
میخواهد یک جوری دور بزند و در جهاد شرکت نکند؛ چون اعتقاد نیست.\\
هرچه اعتقاد قویتر، هرچه باور محکمتر باشد، عمل محکمتر، بانشاطتر و خالصانهتر است.\\
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نشسته بود در منزل زمان پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) میبیند جارچی رسول خدا دارد در مدینه راه میرود و جار میزند و نکتهای میگوید: امروز روز اول شعبان است!\\
پیغمبر (علیهالسلام) فرمود: شعبان ماه من است، هر کس ماه من را روزه بگیرد بهشت بر او واجب میشود!\\
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمود: از وقتی این صدا به گوش من رسید هر سال تمام ماه شعبان را روزه گرفتم {\textbf{10}}.\\
این برای یک انسان معتقد است، این برای یک انسانی است که باور دارد.\\
عقیل دست بچههایش را گرفته است و آمده است در مقابل امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، خود حضرت که داستان را نقل کردند فرمودند: این بچههای عقیل که من عموی آنها بودم، صورتهایشان از شدت گرسنگی سیاه شده بود!\\
عقیل عائلهمند هم هست. بچهها هم یعنی همینها که بعداً داماد امیرالمؤمنین (علیهالسلام) شدند؛ مسلم بن عقیل (علیهالسلام)، داماد امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است، رقیه بنت علی (علیهماالسلام) را گرفته است؛ ولی آن موقع کوچک بودند. تقاضا هم یک کلمه است: داداش! به داد من برس! به من پول بده! به من تزریق کن!\\
حضرت فرمودند: صبر کن! سر ماه که شد و بیتالمال که توزیع شد هر چقدر سهم من شد میدهم به شما.\\
عقیل خندید که حالا سهم شما مگر چقدر میشود؟!\\
خب ۵ درهم میشود یا ۱۰ درهم میشود!\\
این بار زندگی من را برنمیدارد!\\
فرمودند: فردا بیا! تنها بیا! تا به تو بدهم!\\ فردا تنها رفته است و علی بن ابیطالب (علیهالسلام) آهنی را داغ کرده است. خود حضرت زیبا داستان را نقل میکند گفته است: بگیر! این بنده خدا هم خیال کرد شمش طلایی است و گرفت و سوخت! چرا؟\\
این برای یک انسانی است که ایمان دارد، باور دارد که قیامتی هست.\\
ما در جریان حقوقهای نجومی حرفمان این بود: حالا آنهایی که دادند غلط کردند، خطا کردند و جنایت کردند.\\
مقام معظم رهبری (حفظهالله) فرمودند: اگر با این پرونده برخورد نشود آبروی نظام میرود! اعتماد مردم به نظام میرود!\\
دولت که برخورد نکرد!\\
باز هم قوه قضاییه یک کاری کرد فیالجمله تا اصل پولها برگردد، سودش که بماند!\\
حرف ما این بود: آنهایی که دادند که هیچ! اینها چرا گرفتند؟!\\
تو برای چه ۲۵۷ میلیون تومان در یک ماه میگیری؟! ایمانت کجا رفته است؟!\\
باورت کجا رفته است؟!\\
امام صادق (علیهالسلام) فرمود: عموی ما عباس ایمان محکمی داشت.\\
صفت دوم در ارتباط با عباس ابن علی (علیهماالسلام) که در مکتب ما روی آن تأکید شده است صفت استقامت است.\\
{\large «ِإنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ {\Large{11}}؛»}\\
خدا در قرآن فرمود: اگر کسی ایمان بیاورد و بگوید رَبُّنَا اللَّهُ، من اهل توحید هستم، پروردگار ما خداست و در کنار این ایمان استقامت بورزد، زر و زور و تزویر و مقام و جاه و رفیق ناباب و بچه و زن و شوهر و اینها گولش نزنند و استقامت بورزد، فرشته بر او نازل میشود.\\
عمرو بن عاص مجسمه خیانت و شاعر است. هفتاد بیت شعر در مدح امیرالمؤمنین (علیهالسلام) گفته است! این اشعار موجود است. وقتی معاویه آمد و او را با مال دنیا و حکومت مصر خرید؛ چون خیلی حکومت مصر را دوست داشت! زمان خلیفه دوم حاکم مصر بود، عزلش کرد! ناراحت بود! احساس میکرد بیجا عزل شده است! یک تندی هم به خلیفه دوم پشت سرش گفت. عاشق برگشتن به ولایت مصر و حکومت مصر بود. دینش را داد و حکومت مصر را گرفت. مثل ابن سعد که ایمانش را داد وعده حکومت ری را گرفت.\\
حال عمرو بن عاص ناراحت است که چرا من ۷۰ بیت در مدح امیرالمؤمنین (علیهالسلام) گفتم؟!\\
با اینکه در آن ابیات بهصراحت میگوید: علی بن ابیطالب (علیهماالسلام) وصی پیغمبر است! ابیاتش در تاریخ موجود است. بنده نیز بعضی اشعارش را حفظ هستم؛ اما نمیخواهم حالا شعر بخوانم.\\
امام مجتبی (علیهالسلام) عمروعاص را در کوچه دیدند و فرمودند: عمرو بن عاص! تو یک موقعی با ما خاندان عصمت و طهارت (علیهمالسلام) خوب بودی!\\
گفت: درست است!\\
فرمودند: در وصف پدر من ۷۰ بیت شعر گفتی!\\
گفت: درست است!\\
میدانید اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) فرمودند:\\
{\large «مَنْ قَالَ فِينَا بَيْتَ شِعْرٍ بَنَى اَللَّهُ تَعَالَى لَهُ بَيْتاً فِي اَلْجَنَّةِ {\Large{12}}.»}\\
کسی در مورد ما خاندان شعر بگوید، هر یک بیت (شعر)، یک بیت (خانه) در بهشت؛ بیت یعنی خانه، یک بیت شعر، یک قصری، کاخی یا خانهای در بهشت خدای متعال به شاعر اهلبیت (علیهمالسلام) میدهد.\\
مستحضر هستید شعرای اهلبیت (علیهمالسلام) الان در ایران و جمهوری اسلامی سر دستها میچرخند. با مقام معظم رهبری (حفظهالله) جلسه میگذارند، شعرهایشان را میخوانند پاداش میگیرند. در طول تاریخ اینجور نبوده است!\\
دعبل شاعر اهلبیت یا کمیت شاعر اهلبیت (علیهمالسلام) هستند، اینها فرمودند: ما ۳۰ سال دار (خانه) خودمان را روی دوش خودمان حمل کردیم! ۳۰ سال فراری بودند! چون شاعر اهلبیت (علیهمالسلام) بودند؛\\
{\large «لکل بیت بیتاً فی الجنة»،}
علت داشته است.\\
امام مجتبی (علیهالسلام) به عمروعاص (لعنةاللهعلیه) فرمودند: تو الان که به علی اعتقادی نداری؟!\\ گفت: نه! الان دشمن علی هستم! فرمود: بیا یک معاملهای با هم بکنیم! گفت: حاضرم!\\
فرمود: بیا این شعرهایت را بفروش که آن دنیا طلبکار ما خاندان نباشی!\\
گفت: حاضرم!\\
70 بیت شعر را به ۷۰ دینار فروخت!\\
هر دینار یعنی یک سکه بهارآزادی!\\
به پول امروز میشود چند میلیون تومان!\\
حدود ۷۰ بیت، ۸۰ میلیون تومان مثلاً حضرت دادند و گفتند: شعرها را خریدم تا آن دنیا دیگر دنبال این نباشی که من برای علی بن ابیطالب (علیهماالسلام) شعر گفتم!\\
ببینید! آنقدر علاقه داشته است که شعر گفته است در مدح امیرالمؤمنین (علیهالسلام)! آنقدر افول کرده که شعر را فروخت!\\
حسان بن ثابت شاعر پیغمبر (علیهالسلام) است؛ واقعاً هم خدمت کرده است و پیغمبر (علیهالسلام) نیز دوستش داشت!\\
همین حسان بن ثابت در غدیر خم اولین اشعار را جلوی پیغمبر (علیهالسلام) خواند، وقتی بیعت کردند با امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به حضرت عرضه داشت: آقا! من این جریان را به شعر بکشم؟\\
حضرت فرمودند: بگو! بلند شد و شروع کرد راجع به ولایت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) اشعاری سرود:
\begin{center}
«{\large يُنَادِيهِمْ يَوْمَ اَلْغَدِيرِ نَبِيُّهُمْ}\\
\{{\large إِلَى قَوْلِهِ:}\\
{\large فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَهَذَا وَلِيُّهُ
\hspace*{2.8cm}
فَكُونُوا لَهُ أَنْصَارَ صِدْقٍ مُوَالِياً}\\
{\large هُنَاكَ دَعَا اَللَّهُمَّ وَالِ وَلِيَّهُ
\hspace*{2.7cm}
وَ كُنْ لِلَّذِي عَادَى عَلِيّاً مُعَادِياً {\Large{13}}}\}.»
\end{center}
و آنجا تصریح کرده که جریان وصایت است!\\
همین حسان بن ثابت بعد از کشتهشدن عثمان با امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بیعت نکرد!\\
ایمان یک مسئله است؛ ولی استقامت مسئله دیگری است و این است که انسان این ایمان را نگه دارد، اینکه انسان این ایمان را بتواند حفظ کند، ۱۰ روز بیایم در مجالس اباعبدالله (علیهالسلام)، پاک میشویم، رشد میکنیم، معارف را میشنویم، روز یازدهم خرابش نکنیم!\\
خدمت عزیزان خودم بارها گفتم که سیستم شیطان تک و پاتک است؛ یعنی بهمجرداینکه از طرف بنده و شما تکی به او وارد شد، پاتک میزند و میخواهد دومرتبه نفوذ کند و بگیرد!\\
حج میروی، عمرهای میروی، زیارت امام رضا (علیهالسلام) میروی، خدمتی به پدر و مادر میکنی، اشکی، آه و نالهای داری؛ اما باید این را حفظ کنی! به این میگویند استقامت.\\
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در نهجالبلاغه یک جملهای راجع به تقوا دارد خیلی جمله شیرینی است؛\\ فرمودند:\\
{\large «أَلاَ فَصُونُوهَا وَ تَصَوَّنُوا بِهَا {\Large{14}}.»}\\
من بخواهم این جمله را اول مشابهسازی کنم؛ شما از خواب بلند میشوید و میبینید اوه! اوه! سمت چپ بدن درد گرفته است، انگار یک خنجر در جگرت وارد کردند! اصلاً نفس بالا نمیآید! پخش زمین میشود!\\ بگیروببند و اورژانس و میآورند در بیمارستان مشخص میشود شما قلبت گرفتگی پیدا کرده است! دو رگ از سه رگ بسته شده است! حالا عمل جراحی میکنی و بالن میزنی و فنر میگذاری و عمل باز میکنی!\\
تمام که شد آقای دکتر به شما چند قرص میدهد و میگوید: عزیز من! این قرصها قرصهای زیر زبانی است، همیشه باید همراهت باشد! در دستشویی، حمام، سفر، حضر، هواپیما، قطار، رختخواب! این باید کناردستت باشد و تا دیدی این حال برگشت یک قرص بیندازی زیر زبونت! آنوقت دکتر اینجور تعبیر میکند: این را نگهدار تا تو را نگه دارد! به بیماران تنفسی دکتر میگوید: این اسپری را نگهدار تا تو را نگه دارد!\\
تعبیر اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) در ارتباط با تقوا این است: جوان! تقوایت را نگهدار تا آن تو را نگه دارد!\\
در مورد مال اینچنین بیان شده است:\\
{\large «وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ}\{{\large الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَاكْسُوهُمْ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفًا {\Large{15}}}\}.»\\
قرآن میگوید: مال را محافظت کن تا بتواند او تو را محافظت کند! داری میروی مسافرت، این کارتبانکی را مواظب باش که به گدایی نیفتی! حفظش کن تا تو را حفظ کند!\\
میگوید: تقوایت را نگهدار تا آن تو را نگه دارد! این تقوایت را نگهدار معنایش همان استقامت است تا انسان بتواند ایمان خودش را حفظ کند.\\
زمانی که امام حسین (علیهالسلام) از مکه حرکت کردند قریب به ۱۵۰۰ نفر با حضرت آمدند! ۱۵۰۰ نفر حرکت کردند؛ معنیاش این است که آمده خدمت اباعبدالله علیهالسلام و با امام همراه شده تا در راه اهداف او قدم بردارد؛ چه شد؟\\
زمانی که خبر قتل مسلم (علیهالسلام) رسید، یک عده پریدند! خبر قتل هانی که رسید، یک عده پریدند! سپاه حر از دور مشخص شد، یک عده پریدند! و هکذا؛ یعنی آن استقامت نبود! ایمان بود؛ اما نه ایمان مستحکم، نه ایمان ماندگار.\\
آنچه که در عباس بن علی (علیهماالسلام) بهعنوان یک صفت برجسته دیده میشود این استقامت است، ایمان محکم به همراه پایداری، پایمردی و استقامت.\\
شما در روضه حضرت عباس (علیهالسلام) ببینید! دست راست بریده شده ولی هنوز دارد پایداری میکند! مشک را به دست چپ میدهد، دست چپ بریده شده، مشک را به دندان میگیرد! این روحیه، روحیه استقامت است؛ روحیه ایستادن و تعصبورزیدن در راه حق است.\\
صفت سومی که در ارتباط با عباس بن علی (علیهماالسلام) روی آن تأکید کردند مسئله وفاداری است؛ وفا وفای به عهد است.\\
خدای متعال در قرآن کریم به ما فرمود:\\
{\large «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ {\Large{16}}؛»}\\
بحث عهد از بحثهای بسیار دامنهدار است؛ اولین وفای به عهد را انسان باید در مقابل مبدأ هستی داشته باشد. ما با خدای متعال قول و قرارها داشتیم!\\
حال درست است که یادمان رفته است و الان یادآور نمیشویم؛ ولی خدا فرمود من در عالم زر قبل از آفرینش دنیا از شما اعتراف گرفتم!\\
«\{{\large وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ}\}\\{\large أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَىٰ}\\\{{\large شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَٰذَا غَافِلِينَ {\Large{17}}}\}.»\\
من خدای شما نیستم؟\\
و شما گفتید: گفتید بله تو خدای ما هستی! همان جا خدای متعال به من و شما فرمود: من با شما عهد نکردم که یک دشمن خونخوار، یک دشمن بیرحم، یک دشمنی که قسم خورده تا شما را زمین نزند دست برندارد، کنار شماست؟! او را نپرستید! به دور او نگردید! حرف او را گوش ندهید!\\
خدا رحمت کند عزیزی از دوستان من بود، طلبه خوش ذهن، به گمان ما رگههایی از نبوغ داشت در جوانی نیز از دنیا رفت! در سن ۳۷ سالگی! اخیراً در مصاحبهای وزیر امور خارجه فعلی (دکتر ظریف) گفته بودند: آن آقا دوستترین دوست من بوده است!\\ همینطور بود؛ ایشان آمد حوزه و مجتهد شد، طلبه شد، فاضل شد، به من میگفت: فلانی! من گاهی جاها که دیگر نمیدانم آیا کاری که میخواهم بکنم هوای نفس است یا خدا؟! استخاره میکنم!\\
عیال بنده کاری کرده که به نظر من مستحق قهرکردن است، من باید مدتی با او قهر کنم؛ ولی نمیدانم این را هوای نفس من دارد میگوید یا خدای من دارد میگوید!\\
گفت: گاهی وقتها متوسل به استخاره میشوم که حال این کار را بکنم یا نکنم؟!\\
یک موقع چشم انسان باز است، حسابش جدا است!\\
عزیزی بود از دوستان ما در قم میگفت ما با زنمان دعوایمان شد! بگومگو و خلاصه تندی و ناهنجاری! فقط به کتک نکشید! وگرنه شستیم همدیگر را گذاشتیم کنار!\\
گفت: من از خانه زدم بیرون! ناراحت آمدم حرم حضرت معصومه (سلاماللهعلیها) پشیمان شدم که حالا این چه کاری بود!\\
گفتم: میروم خدمت حضرت آیتالله بهجت (رحمةاللهعلیه) یک استخاره میکنم، ببینم برگردم عذرخواهی بکنم یا نکنم!\\
ایشان گفتند: من آمدم دم درب منزل آیتالله بهجت! منزلی دیدنی داشتند! من آن منزل خیلی رفته بودم! یک منزل قدیمی با دو یا سه اتاق کوچک!\\
شهردار قم به ایشان پیغام داده بود که آقای بهجت از این خانه بلند شوید! این خانه در طرح
\{تخریب است\}!\\
ایشان جواب داده بودند: به شهردار بگویید: ما خودمان هم در طرح هستیم نه خانه!\\
رفته بود درب این خانه درب زده بود! حضرت آقا خودشان آمده بودند دم درب! بفرمایید؟!\\
گفته بود: آقا! یک استخاره برای من بگیرید! \\
فرموده بودند: آشتی با عیال استخاره نمیخواهد! با زنت میخواهی آشتی کنی استخاره نیاز ندارد! برو!\\
اولین وفای به عهد وفای به مبدأ هستی است.\\
در حقیقت حسین بن علی (علیهماالسلام) در قیامی که کرده است یعنی دارد به عهد الهی وفا میکند، خدا از انسان التزام گرفته است که\\
«\{{\large قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ}\}{\large أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَىٰ وَفُرَادَىٰ}\{{\large ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ {\Large{18}}}\}.»\\
در راه خدا قیام کنید! قیامهای فردی! قیامهای دستهجمعی! قیامهای خانوادگی! حسین (علیهالسلام) دارد به این وعده وفا میکند.\\
عهدی که ما با پیغمبر (علیهالسلام) داریم، عهدی که ما با حجت خدا داریم مهم است. شما هر روز صبح بعضیهایتان دعای عهد میخوانید؛ یعنی دارید با حجت خدا، با امامزمان (علیهالسلام) عهد میبندید پس به این عهد باید وفا کرد.\\
صبح دعای عهد بخوانم و آن وقت تا شب غیبت و وبگردی و کانال گردی و خداینکرده عکس و فیلم ناهنجار! این که نشد! عهد شکسته شد!\\
عباس بن علی (علیهماالسلام) خصلت سوم و ویژگی سومش که در روایات بر آن تأکید شده وفای به عهد است؛ لذا شب عاشورا وقتی امام حسین (علیهالسلام) فرمود: بروید! من همه شما را به حلّ کردم و بیعتم را از شما برداشتم.\\
اینجا نکتهای هم دارد، نکته این است که شهادت انتخابی است، شهادت زوری نیست، شهادت با انتخاب انجام میشود، الان مسئولین سپاه مکرراً گفتند که اگر ما درب را باز کنیم، یک میلیون نفر داوطلب جنگیدن در عراق و سوریه و یمن هستند! یک میلیون نفر! هیچکدام اینها بهزور نمیخواهند بروند!\\ التماس میکنند برای رفتن! علت هم دارد، چون بعد از جنگ تحمیلی خیلی از این عزیزان غصه خوردند که درب شهادت بسته شد!\\
اخیراً مقام معظم رهبری (حفظهالله) به طنز فرمودند: تا داعش هست امید شهادت هست! درب شهادت همیشه باز نیست! گاهی وقتها ۲۰ سال بسته است، ۳۰ سال بسته است، جنگی نیست، جهادی نیست، دفاعی نیست، تا درب باز شد زرنگها دویدند!\\
آن آقا ابراهیم که لهجه افغانی تمرین کرد و از کرج آمد مشهد، با فاطمیون رفت و نشناختنش که ایرانی است؛ چون آن موقع ایرانی نمیبردند؛ این فرد یعنی کسی که عاشق شهادت است.\\
سیدالشهداء (علیهالسلام) شب عاشورا همه را به حلّ کرد و فرمود: بروید! نفرمود: فقط بروید بلکه فرمود: دست اهلبیت من را نیز بگیرید و ببرید!\\ اینها میخواهند من را بگیرند و نابود کنند! دنبال این هستند که رأس هرم را بزنند؛ چون سیاسی فکر میکنند، میگویند حسین زده بشود رأس هرم زده شد، بروید!\\
اولین کسی که سخن گفت و زیبا سخن گفت و سخنگفتن او باعث شد زهیر نیز زیبا سخن گفت، حبیب نیز زیبا سخن گفت، مسلم ابن عوسجه نیز زیبا سخن گفت، عباس بن علی (علیهماالسلام) بود!\\
چقدر هم قشنگ فرمود: ما برویم که بعد از تو زنده باشیم؟! چقدر تعبیر قشنگ است! تصور نمیکند زندهماندن بعد از حسین را! عهدش با امامش چطور است!\\
قبلاً خدمت عزیزان عرض کردم دوباره تکرار میکنم که تذکار باشد! عزیزان من! مطالب عرشی را فرشی نکنید! مدام نگوییم از برادرش دفاع کرد! نه! اگر امام حسین (علیهالسلام) برادر عباس بن علی (علیهماالسلام) هم نبود، باز هم عباس بن علی (علیهماالسلام) دفاع میکرد؛ چرا؟\\
چون فرمود:
\begin{center}
{\large «و الله إن قطعتم يميني
\hspace*{3.4cm}
إني أحامي أبدا عن ديني\\
و عن إمام صادق اليقين
\hspace*{2.5cm}
نجل النبي الطاهر الأمين {\Large{19}}»}
\end{center}
من دارم از امامزمانم دفاع میکنم!\\
یکی از اشکالاتی که ما به بعضی از سران فتنه و دیگران داشتیم این بود که اینها ولایتفقیه را شخصی تفسیر میکردند، ولایتفقیه یک مقام، یک منصب و یک شخصیت حقوقی است!\\
حالا یک روز خمینی است، یک روز فرد دیگری است. من باید چه کنم؟\\
من باید این منصب را احترام بگذارم! فرد که مهم نیست!\\
ما مکرر گفتیم: اولین کسی که باید به رسالت رسول ایمان داشته باشد خود پیغمبر (علیهالسلام) است!\\ اولین کسی که باید به وصایت وصی ایمان داشته باشد خود امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است! یعنی رسول خدا (علیهالسلام) دو ساحت شخصیتی دارد؛ یک شخصیت حقیقی و یک شخصیت حقوقی! شخصیت حقیقی رسول خدا (علیهالسلام) زیر مجموعه شخصیت حقوقی او است؛ یعنی اگر پیغمبر (علیهالسلام) یکلحظه به نبوت خودش شک کند وسط دوزخ است و اگر علی بن ابیطالب (علیهماالسلام) یکلحظه به امامت خودش شک کند وسط دوزخ است! اگر حسین ابن علی (علیهماالسلام) یکلحظه به حجت خدا بودن خودش شک کند وسط آتش است؛ چون او هم مثل دیگران شخصیت حقیقیاش زیرمجموعه شخصیت حقوقی است.\\
مقام معظم رهبری (حفظهالله) فرمودند: من دقت میکنم مطلبی را اگر به مردم میگویم اول خودم عمل کنم، امری میکنم، اول خودم عمل کنم، نهی میکنم، اول خودم منتهی بشوم و انجام ندهم! باید چنین باشد!\\
هنر عباس بن علی (علیهماالسلام) این وفای به عهد است؛ چنان شب عاشورا سخن گفت که شد سر مطلع این غزل؛ یعنی حالا زهیر، حبیب، مسلم بن عوسجه حرف زدهاند. آن حرفها ادامه حرف عباس بن علی (علیهماالسلام) بود! حرف عباس بن علی (علیهماالسلام) هم یک کلمه است: ما برویم که بعد از تو زنده باشیم؟!\\
دیگر اینکه عباس بن علی (علیهماالسلام) مجسمه بصیرت است؛ چه اینکه مجسمه تسلیم است.\\
بصیرت یعنی خوش فهمی؛ تیزفهمی؛ ژرف فهمی؛ زیاد فهمی؛ در مقابل بیبصیرتی که یعنی کند فهمی؛ کم فهمی؛ بدفهمی؛ سطحی فهمی؛\\
انسان بصیر کسی است که ذهن و فکر و عقل و خردش تیز میبیند و تیز میگیرد و زود میگیرد و زیاد میگیرد. انسان بصیر کسی است که در مرحله بالاتر چشم دلش باز است و حقایق عالم را میبیند، واقعیات جهان هستی را میفهمد، انسانی که چشم بصیرتش باز است گول نمیخورد و اشتباه نمیکند.\\
خیلیها زمان اباعبدالله (علیهالسلام) ریزش کردند! امثال عباس بن علی (علیهماالسلام) رویش کرد؛ ما زمان شهادت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میبینیم توصیه به محمد بن حنفیه شده است؛ زیرا امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به امام حسن (علیهالسلام) فرمودند: محمد را من دوست دارم!\\
محمد بن حنفیه نامش را پیغمبر گذاشته بود و مژده تولدش را به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) داده بود. هیچکدام اینها در مورد عباس بن علی (علیهماالسلام) نیست! نه مژده تولد دادن! نه نامش را پیغمبر (علیهالسلام) گذاشته باشد! اصلاً در منابع تاریخی ما چند جمله در ارتباط با عباس بن علی (علیهماالسلام) از امیرالمؤمنین حکایت نداریم! در منابع معتبر یک جمله از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) خطاب به عباس (علیهالسلام) باشد یا درباره عباس (علیهالسلام) باشد، اصلاً ما از این پنج ماه و نیم آخر عمر عباس بن علی (علیهماالسلام) که بگذریم، از آن ۳۴ سال قبلش گزارش نداریم!\\
یعنی این شخصیت رویش کرده و بالا آمده است و این بهخاطر بصیرتش است.\\
من اخیراً به این نکته رسیدم! احساس من این است که علت اینکه عباس بن علی (علیهماالسلام) زن و بچهاش را با خودش در کربلا نیاورده است! خانم عباس، لبابه خانم، دختر عبیدالله بن عباس در کربلا نیست!\\ فرزندانش یکی فضل است که در کودکی مرد! عبیدالله که نسل عباس از اوست در کربلا نیست!\\
درست به نظر میرسد به این خاطر است که خواسته پروانهوار دور شمع اباعبدالله (علیهالسلام) باشد؛ زن و بچه نباشند بتوانم بچرخم دور اباعبدالله (علیهالسلام)! و این کار را کرده است و پروانهوار دور اباعبدالله گشته است.\\
یک گلهای هم ما از شیرازیها داشته باشیم، شما در شیراز سید تاجالدین غریب {\textbf{20}} دارید که با شش واسطه فرزند عباس بن علی است؛ روز تاسوعا همه دستهها باید بروند آنجا و به نتیجه عباس بن علی (علیهماالسلام) عرض تسلیت کنند. وسط شیراز غریب افتاده است! احمد بن موسی (علیهماالسلام) تاج سر است؛ ولی روز تاسوعا روز عرض تسلیت به سید تاجالدین غریب است که فرزند عباس بن علی (علیهماالسلام) است؛ تاسوعا مال جد او است و باید عزاداریها آنجا متمرکز شود. مثلاینکه شما شهادت موسی بن جعفر (سلاماللهعلیهما) میآیید خدمت امام رضا (علیهالسلام) و شهادت را تسلیت میگویید، شهادت امام رضا (علیهالسلام) است خدمت امام جواد (علیهالسلام) میروید. بغدادیها میروند تسلیت میگویند؛ قانون این است، انشاءالله از سالهای دیگر به این توصیه عمل بشود!\\
چون بصیرت را در شبها کموبیش در بحث امامت گفتیم به همین مقدار بسنده میکنیم و عرض توسلی داشته باشیم. \\
ویژگی پنجم و برتر عباس بن علی (علیهماالسلام) تسلیم است؛ گویا در برابر اباعبدالله (علیهالسلام) هیچ از خودش نداشت! هیچ!\\
در دست امام حسین (علیهالسلام) مانند موم است
{\large «کالمیت بین یدی الغسال؛»}\\
یعنی از عمق جان حسینی است. در طول این سفر تمام همتش این است که سخنی از سخنان اباعبدالله (علیهالسلام)، حرفی از حرفهای امام حسین (علیهالسلام) روی زمین نماند! و این را در عمل هم به کرسی نشانده است.\\
دیشب هم عرض کردم: اگر سقا است کارش را درست انجام داده است و چندمرتبه برای خیام آب آورده است؛ حالا بار آخر نشد! دشمن نگذاشت! او تلاش خودش را کرده است.\\
{\large «وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ {\Large{21}}.»}\\
تلاش انجام شده است.\\
اگر شب عاشورا امام حسین (علیهالسلام) فرمود: یک شب برای ما وقت بگیر! ما میخواهیم عبادت کنیم، قرآن بخوانیم، این کار را کرده است و برای سیدالشهداء (علیهالسلام) وقت گرفته است. اگر امام حسین (علیهالسلام) روز عاشورا به او اجازه نداده است با اینکه چند بار اجازه گرفته است و حضرت فرمودند: علمدار من! تو بروی لشکر از هم میپاشد! صبوری کرده است.\\
آخرین باری هم که آمده خدمت اباعبدالله (علیهالسلام) جملهاش خیلی مؤدبانه است، گفت: حسین جان!\\
«\{{\large قَدْ ضَاقَ صَدْرِي}\}{\large وَ سَئِمْتُ مِنَ اَلْحَيَاةِ}\{{\large وَ أُرِيدُ أَنْ أَطْلُبَ ثَأْرِي مِنْ هَؤُلاَءِ اَلْمُنَافِقِينَ {\Large{22}}}\}.»\\
از زندگی سیر شدم! علیاکبر پارهپاره دیده، قاسم پارهپاره دیده است! یک انسان شجاع، یک انسان غیور است و گفت: یا اباعبدالله! از زندگی سیر شدم! کشش زندگی ندارم!\\
امام حسین (علیهالسلام) فرمودند: داداش چه شده است؟ میخواهی بجنگی؟\\
عرض کرد: میخواهم جانم را قربانت کنم!\\
فرمودند: اگر میخواهی چنین کنی اول یک مأموریت برایت دارم!\\
{\large «فَاطْلُبْ لِهَؤُلاَءِ اَلْأَطْفَالِ قَلِيلاً مِنَ اَلْمَاءِ {\Large{23}}.»}
یک مقدار برای بچهها آب بیاور!\\
{\large «أبا قربة»}
(پدرِ مشک و صاحب مشک) است!\\
خودش در رجز فرمود: اصلاً لقب من سقا است.\\
خوشحال شد و آمد مشک را برداشت حال چه صحنههایی دیده است بماند!\\
مشک را برداشت، نیزه را برداشت، سلاح را برداشت، خوشحال که دومرتبه به لب تشنه اباعبدالله (علیهالسلام) آب میرساند!\\
مقاتل نوشتند ۴ هزار نفر موکل بر شریعه فرات بودند و در بعضی مقاتل دارد: سه مرتبه اینها را کنار زده تا بتواند آب بردارد!\\
بار اول تا آمده برگشتند، بار دوم تا آمده آب بردارد برگشتند، دورشان زد تا توانست وارد شریعه بشود، وارد شریعه شد!\\
از صبح آب نخورده است و لبها ترک برداشته است؛ ناخودآگاه دستش را زیر آب آورد و آب را بالا آورد؛ همه مقاتل اینجا اینگونه نوشتند: آب دیده است! اگر ما بودیم بیاختیار میخوردیم!\\
اما
{\large «ذكر عطش الحسين و أهل بيته {\Large{24}}؛»}\\
حالا یاد کرده است از عطش اباعبدالله (علیهالسلام) سپس چه کار کرده است؟\\
{\large «فصبّ الماء علی الماء {\Large{25}}؛»}\\
نخورد! آبها را ریخت روی آب! مشک را پرازآب کرد و خوشحال از شریعه آمده بیرون، زودتر خودش را به خیام برساند، اباعبدالله (علیهالسلام) را سیراب کند، بچهها را سیراب کند. ناله العطش را شنیده است، خشکی خیمهها را دیده است و خودش مشاهده کرده که علیاکبر (علیهالسلام) چند ساعت قبل و چند دقیقه قبل، آمده است از پدر آب خواسته است و امام حسین (علیهالسلام) بهجای آب فرمودند: علی جان بیا جلو!\\
زبان علی را در دهان خودشان گذاشتند. در بعضی مقاتل دارد خیلی تعبیر عجیب است! از شدت تشنگی اباعبدالله (علیهالسلام) اواخر جنگ آسمان را تیرهوتار میدید! چشم دیگر توان دیدن ندارد!\\
اینقدر تشنگی اثر کرده بود!\\
عباس با خودش میگوید: همه اینها تمام شد الان حسین (علیهالسلام) سیراب میشود! میدانستند اگر آب به خیمهها برسد چه میشود، جمع شدند دست راستش را بریدند. سیدالشهداء (علیهالسلام) دارد گوش میدهد!\\
صدای رجز بلند شد:
\begin{center}
{\large «و الله إن قطعتم يميني
\hspace*{3.4cm}
إني أحامي أبدا عن ديني\\
و عن إمام صادق اليقين
\hspace*{2.5cm}
نجل النبي الطاهر الأمين {\Large{26}}»}
\end{center}
حسین (علیهالسلام) میبیند عباس (علیهالسلام) ایستاده است. میگوید: خودش را میرساند!\\
چیزی نگذشت که رجز عوض شد:
\begin{center}
\{{\large يا نفس لا تخشي من الكفار
\hspace*{2.5cm}
و أبشري برحمة الجبار\\
مع النبي السيد المختار}\}
\hspace*{2.5cm}
{\large قد قطعوا ببغيهم يساري}\\
\{{\large فأصلهم يا رب حر النار {\Large{27}}}\}
\end{center}
حسین جان دست چپم را نیز قطع کردند!\\
خدا انشاءالله هیچکسی را ناامید نکند! من نمیدانم با چه نیتی آمدی در مجلس عباس (علیهالسلام) نشستی؛ ولی امروز دستخالی نروی از نزد بابالحوائج (علیهالسلام)!\\
مشک را به دندان گرفت و خودش را روی مشک خم کرده است؛ یکمرتبه دید آبها ریخت!\\
هنوز سر عباس (علیهالسلام) روی مشک خم است که نامرد آمد با عمود آهن به فرق عباس (علیهالسلام) زد.\\
بعدها به امالبنین (علیهاالسلام) گفتند: امالبنین (علیهاالسلام)! بچههایت را کشتند!\\
گفت: عباسم را نیز کشتند؟\\
گفتند: بله کشتند!\\
گفت: عباس من را چه کسی کشت و چگونه کشت؟\\
چون ممکن نیست!\\
گفتند: عباس را اول دستهایش را جدا کردند بعد عمود به فرق سرش زدند!\\
امام حسین (علیهالسلام) وقتی آمد بالای سر علیاکبر (علیهالسلام) بلندبلند گریه کرده بود؛ ولی اینجا بالای سر عباس (علیهالسلام) که رسید مقتل میگوید:\\
{\large «فبکی بکاء شدیداً!»}\\
یعنی امام حسین (علیهالسلام) زارزار گریه میکرد!\\
یک جمله گفت تا عمق فاجعه مشخص شد، فرمود: عباس جان! تو رفتی من قدم کمان شده است {\textbf{28}}! \\
دستهایت را بیاور بالا سه مرتبه بگو یا حسین...
\begin{center}
{\large «أَللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ.»}
\end{center}
\newpage
\begin{center}
{\Large{فهرست منابع}}
\end{center}
\begin{enumerate}
\item
محدث، جلالالدین، و برقی، احمد بن محمد. بدون تاریخ. ... ... المحاسن. ۲ ج. قم - ایران: دار الکتب الإسلامیة، ج 1، ص 222.
\item
ابنبابویه، محمد بن علی، و کمرهای، محمدباقر. ۱۳۷۶. أمالی شیخ صدوق. ۱ ج. تهران - ایران: کتابچی، ص 463.
\item
ابن عنبة، احمد بن علی، ماردینی، موسی بن ملا، و جمل اللیل، یوسف بن عبدالله. ۱۴۲۴-۲۰۰۳. عمدة الطالب فی نسب آل أبی طالب. ۱ ج. ریاض - عربستان: مکتبة جد المعرفة، ص 629.
\item
ابنطاووس، علی بن موسی، و آخوندی، محمد. ۱۳۶۷. إقبال الأعمال. ۲ ج. تهران - ایران: دار الکتب الإسلامیة، ج 2، ص 574.
\item
با اندک تغییری؛ فَنِعْمَ اَلْأَخُ اَلصَّابِرُ اَلْمُجَاهِدُ وَ اَلْمُحَامِي اَلنَّاصِرُ وَ اَلْأَخُ اَلدَّافِعُ عَنْ أَخِيهِ؛ شهید اول، محمد بن مکی، موحد ابطحی اصفهانی، محمدباقر، و مدرسه الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف. ۱۴۱۰-۱۳۶۸. ... ... المزار. ۱ ج. قم - ایران: مدرسة الإمام المهدي (علیه السلام)، ص 177.
\item
مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، مسترحمی، هدایتالله، غفاری، علیاکبر، بهبودی، محمدباقر، مصباح یزدی، محمد تقی، محمودی، محمدباقر، خرسان، محمدمهدی، و دیگران. ۱۴۰۳. بحارالأنوار: الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار. ۱۱۱ ج. بیروت - لبنان: دار إحياء التراث العربي، ج 90، ص 49.
\item
با این عبارت در روایات اسلامی یافت نشد؛ برخی از کتب عامه نیز این چنین عبارتی را به عنوان عبارت مشهور از غیرمعصومین علیهم السلام نقل کردهاند.
\item
سوره نساء، آیه 142.
\item
سوره آل عمران، آیه 154.
\item
طوسی، محمد بن حسن، مروارید، علی اصغر، و بیدار، ابوذر. ۱۴۱۱-۱۹۹۱. مصباح المتهجد. ۲ ج. بیروت - لبنان: مؤسسه فقه الشيعه، ج 2، ص 825.
\item
سوره فصلت، آیه 30.
\item
ابنبابویه، محمد بن علی، و لاجوردی، مهدی. بدون تاریخ. عيون أخبار الرضا. ۲ ج. تهران - ایران: جهان، ج 1، ص 7.
\item
مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، مسترحمی، هدایتالله، غفاری، علیاکبر، بهبودی، محمدباقر، مصباح یزدی، محمد تقی، محمودی، محمدباقر، خرسان، محمدمهدی، و دیگران. ۱۴۰۳. بحارالأنوار: الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار. ۱۱۱ ج. بیروت - لبنان: دار إحياء التراث العربي، ج 37، ص 179.
\item
صالح، صبحی، شریف رضی، محمد بن حسین، و علی بن ابی طالب (ع)، امام اول. ۱۳۶۶-۱۴۰۷. نهج البلاغة: و هو مجموع ما اختاره الشریف ابوالحسن محمدالرضی بن الحسن الموسوی من کلام ابیالحسن علیبن ابیطالب علیهالسلام. ۱ ج. قم - ایران: مؤسسة دار الهجرة، ص 284.
\item
سوره نساء، آیه 5.
\item
سوره یس، آیه 60.
\item
سوره اعراف، آیه 172.
\item
سوره سبأ، آیه 46.
\item
مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، مسترحمی، هدایتالله، غفاری، علیاکبر، بهبودی، محمدباقر، مصباح یزدی، محمد تقی، محمودی، محمدباقر، خرسان، محمدمهدی، و دیگران. ۱۴۰۳. بحارالأنوار: الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار. ۱۱۱ ج. بیروت - لبنان: دار إحياء التراث العربي، ج 45، ص 40.
\item
سید تاجالدین بن جعفر بن فضل بن حسن بن عبیدالله بن عباس بن علی بن ابیطالب علیهالسلام.
\item
سوره نجم، آیه 39.
\item
مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، مسترحمی، هدایتالله، غفاری، علیاکبر، بهبودی، محمدباقر، مصباح یزدی، محمد تقی، محمودی، محمدباقر، خرسان، محمدمهدی، و دیگران. ۱۴۰۳. بحارالأنوار: الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار. ۱۱۱ ج. بیروت - لبنان: دار إحياء التراث العربي، ج 45، ص 41.
\item
مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، مسترحمی، هدایتالله، غفاری، علیاکبر، بهبودی، محمدباقر، مصباح یزدی، محمد تقی، محمودی، محمدباقر، خرسان، محمدمهدی، و دیگران. ۱۴۰۳. بحارالأنوار: الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار. ۱۱۱ ج. بیروت - لبنان: دار إحياء التراث العربي، ج 45، ص 41.
\item
مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، مسترحمی، هدایتالله، غفاری، علیاکبر، بهبودی، محمدباقر، مصباح یزدی، محمد تقی، محمودی، محمدباقر، خرسان، محمدمهدی، و دیگران. ۱۴۰۳. بحارالأنوار: الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار. ۱۱۱ ج. بیروت - لبنان: دار إحياء التراث العربي، ج 45، ص 41.
\item
با اندک تغییری؛ مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، مسترحمی، هدایتالله، غفاری، علیاکبر، بهبودی، محمدباقر، مصباح یزدی، محمد تقی، محمودی، محمدباقر، خرسان، محمدمهدی، و دیگران. ۱۴۰۳. بحارالأنوار: الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار. ۱۱۱ ج. بیروت - لبنان: دار إحياء التراث العربي، ج 45، ص 41.
\item
مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، مسترحمی، هدایتالله، غفاری، علیاکبر، بهبودی، محمدباقر، مصباح یزدی، محمد تقی، محمودی، محمدباقر، خرسان، محمدمهدی، و دیگران. ۱۴۰۳. بحارالأنوار: الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار. ۱۱۱ ج. بیروت - لبنان: دار إحياء التراث العربي، ج 45، ص 41.
\item
مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، مسترحمی، هدایتالله، غفاری، علیاکبر، بهبودی، محمدباقر، مصباح یزدی، محمد تقی، محمودی، محمدباقر، خرسان، محمدمهدی، و دیگران. ۱۴۰۳. بحارالأنوار: الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار. ۱۱۱ ج. بیروت - لبنان: دار إحياء التراث العربي، ج 45، ص 40 و 41.
\item
مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، مسترحمی، هدایتالله، غفاری، علیاکبر، بهبودی، محمدباقر، مصباح یزدی، محمد تقی، محمودی، محمدباقر، خرسان، محمدمهدی، و دیگران. ۱۴۰۳. بحارالأنوار: الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار. ۱۱۱ ج. بیروت - لبنان: دار إحياء التراث العربي، ج 45، ص 42.
\end{enumerate}
\end{document}