list_icon_blue

سخنرانی دهه اول محرم‌الحرام 1439، بحث شرح حدیث نامه امام حسین علیه‌السلام، جلسه 11

جلسه ۱۱ از ۱۲
اهل بیت (علیهم‌السلام)
دهه اول محرم
مسجد جامع دانشگاه شیراز
یکشنبه ۰۹ مهر ۱۳۹۶
سخنرانی دهه اول محرم‌الحرام 1439، بحث شرح حدیث نامه امام حسین علیه‌السلام، جلسه 11
list_icon_blue خلاصه جلسه
حضرت آیت‌الله رضایی تهرانی در این جلسه شام غریبان اباعبدالله (علیه‌السلام) به شرح نامه امام حسین (علیه‌السلام) می‌پردازند و به شرح نکات این نامه می‌پردازند، ایشان صحبت خود را با تأکید بر پیوند ناگسستنی رضایت و خشم خداوند با رضایت و خشم امامان معصوم (علیهم‌السلام) آغاز می‌کنند. استاد با استناد به روایتی از امام حسین (علیه‌السلام) ، هسته اصلی پیام را این موضوع بیان می‌دارند که سعادت دنیا و آخرت تنها در گرو جلب رضایت الهی است، حتی اگر به قیمت نارضایتی مردم تمام شود، و رضایت خلق در برابر نارضایتی خدا، انسان را به خود مردم وا می‌گذارد. ایشان با ذکر مثال‌هایی از بزرگان مانند امام خمینی و آیت‌الله بهجت (رحمت‌الله‌علیهم)، بر ضرورت پایبندی به این اصل و دوری از هنجارهای غیردینی تأکید می‌کنند. در پایان، با اشاره به مصائب عصر عاشورا و فداکاری حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها)، این مفهوم به تصویر کشیده می‌شود که رضایت واقعی، تسلیم در برابر قضای الهی و وفاداری به راه اهل بیت (علیهم‌السلام) است.
مکان مسجد جامع دانشگاه شیراز
زمان یکشنبه ۰۹ مهر ۱۳۹۶
مناسبت دهه اول محرم
شماره جلسه
جلسه ۱۱ از ۱۲
پسندیدم
voice_icon_blue صوت سخنرانی
دریافت صوت
audio_icon_darkBlue audio_icon_darkBlue
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
pencil_icon_blue متن سخنرانی
دریافت PDF
\documentclass[a4paper,12pt]{article} \begin{document} \begin{center} {\large «أعُوذُ بِاللّٰهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ\\ بِسمِ اللهِ الرَّحمٰنِ الرَّحِیمِ\\ الحَمْدُ للّٰه رَبِّ العَالَمِینَ وَ الصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلَی النَیِّرِ الأَعْظَمِ وَ نَتِیجَةِ العَالَمِ، هَادِي السُّبُلِ وَ مُنجِي البَشَرِ سَیِّدِنا وَ مَولَانَا حَبِیبِ إِلهِ العَالَمِینَ أَبِي القَاسِمِ المُصطَفیٰ مُحَمَّدٍ وَ عَلیٰ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِینَ المُکَرَّمِینَ وَ اللَّعْنُ الدَّائِمُ عَلیٰ أَعدَائِهِم أَجمَعِینَ مِنَ الآنِ إِلیٰ قِیَامِ یَومِ الدِّینِ؛»} \end{center} \begin{center} {\large «قال الله تبارک و تعالی فی کتابه الکریم: رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ {\Large{1}}؛»} \end{center} شام غریبان سید و سالار شهیدان است، ان‌شاءالله عزاداری ما در این ایام مقبول درگاه حضرت احدیت بوده باشد و مایه غفران ذنوب، تکفیر سیئات و تبدیل سیئات به حسنات بوده باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم).\\ در بحث امامت یکی از نکات قابل‌توجه این است که خدای متعال رضایت خود را و خشم خود را گره زده است به رضایت و خشم حجت هر زمان؛ تعبیر روایات ما این است:\\ {\large «رِضَى اَللَّهِ رِضَانَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ {\Large{2}}»} و {\large «سَخَطُنَا سَخَطُ اللهِ {\Large{3}}؛»} رضایت ما عین رضایت خداست و خشم ما عین خشم خداست.\\ به مناسبت این نکته در مبحث امام‌شناسی روایتی را از سیدالشهداء (سلام‌الله‌علیه) که ما میهمان آن حضرت در این ایام هستیم خدمت سروران خودم معنا می‌کنم؛ روایت را مرحوم شیخ مفید در کتاب اختصاص ذکر فرمودند.\\ مستحضرید مرحوم شیخ مفید از کسانی است که مورد عنایت و توجه امام‌زمان (علیه‌السلام) است در حدی که وقتی از دنیا رفت، حجت خدا امام‌زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) در رحلت او شعر سرود و این اشعار بر روی قبر جناب شیخ مفید حک شده است و قبر این بزرگوار در کاظمین پشت سر امام هفتم و امام نهم (علیهماالسلام) قرار دارد. \begin{center} {\large «لا صوّت الناعي بفقدك إنه \hspace*{3.7cm} يوم على آل الرسول عظيم}\\ \{{\large إن كنت قد غيبت في جدث الثرى \hspace*{2.5cm} فالعدل و التوحيد فيك مقيم\\ و القائم المهدي يفرح كلما \hspace*{2.7cm} تليت عليك من الدروس علوم{\Large{4}}}\}» \end{center} فرمود: صدای نوحه‌کننده و صدای خبردهنده بلند نشود که تو از دنیا رفتی؛ زیرا فقدان و نبود تو بر آل پیغمبر عظیم و بزرگ است! جناب شیخ مفید آدم عجیب‌وغریبی است!\\ در کتاب اختصاص این روایت را از امام صادق (علیه‌السلام) به سند متصل از اباعبدالله (علیه‌السلام) نقل می‌کند؛ \begin{center} {\large «وَ قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ قَالَ: إِنَّ رَجُلاً مِنْ أَهْلِ اَلْكُوفَةِ‌ كَتَبَ إِلَى أَبِي اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌: يَا سَيِّدِي أَخْبِرْنِي بِخَيْرِ اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ فَكَتَبَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ: بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ‌ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مَنْ طَلَبَ رِضَى اَللَّهِ بِسَخَطِ اَلنَّاسِ كَفَاهُ اَللَّهُ أُمُورَ اَلنَّاسِ وَ مَنْ طَلَبَ رِضَى اَلنَّاسِ بِسَخَطِ اَللَّهِ وَكَلَهُ اَللَّهُ إِلَى اَلنَّاسِ وَ اَلسَّلاَمُ {\Large{5}}‌؛»} \end{center} امام صادق (علیه‌السلام) می‌گوید: پدرم امام باقر (علیه‌السلام) از پدرش امام سجاد (علیه‌السلام) نقل می‌کند که امام سجاد (علیه‌السلام) فرمود: یک مردی از اهل کوفه خدمت سیدالشهداء (سلام‌الله‌علیه) نامه‌نگاری کرد، این نامه یک سؤال بود، یک پرسش بود و آن پرسش این بود: آقای من! سرور من! به من خبر بده خیر دنیا و آخرت در چیست؟\\ سعادت دنیا و آخرت در چیست؟\\ بلافاصله امام حسین (علیه‌السلام) جواب دادند: بسم الله الرحمن الرحیم، اگر کسی به دنبال خشنودی خدا باشد، گرچه مردم ناخشنود شوند، خدا امورات او را کفایت می‌کند، اگر کسی به دنبال خشنودی خلق خدا باشد، نعوذبالله با ناخشنودی خدا، خدا او را از خود جدا می‌کند و به مردم وامی‌گذارد والسلام.\\ این ترجمه روایت بود؛ نکات روایت را خدمت عزیزان خودم عرض می‌کنم؛ \begin{enumerate} \item \{اولین نکته اینکه حضرت پاسخ نامه را دادند؛\} \item دومین نکته اینکه جواب نامه را امام حسین (علیه‌السلام) فوری دادند؛ فرمود:\\ {\large «فَكَتَبَ؛»} دوست شما پیامکی به شما داده است و کاری دارد، دو روز معطل می‌کنی با اینکه وقت داری و می‌توانی پاسخگو باشی؟!\\ کار، کار درستی نیست!\\ اگر می‌توانی او را منتظر نگذار و زود پاسخ و جوابش را بده!\\ امام حسین (علیه‌السلام) باآن‌همه اشتغالاتی دارند تعبیر روایت این است: {\large «فَكَتَبَ؛»} یعنی بلافاصله سیدالشهداء (سلام‌الله‌علیه) جواب نامه را داد.\\ در روایات ما آمده است که جواب نامه مثل جواب سلام واجب است! حالا فقها ممکن است فتوای فقهی ندهند؛ ولی فتوای اخلاقی که می‌شود داد. اگر کسی به شما نامه نوشت جوابش را بده! امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:\\ {\large «رَدُّ جَوَابِ اَلْكِتَابِ وَاجِبٌ كَوُجُوبِ رَدِّ اَلسَّلاَمِ وَ اَلْبَادِي بِالسَّلاَمِ أَوْلَى بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ {\Large{6}}؛»}\\ روایت این است که همان‌طور که جواب سلام واجب است، جواب کتاب هم واجب است حتی فقها امروزه مسئله‌ای دارند که اگر سلام لفظی نبود آیا جوابش لازم است یا نه؟!\\ مثلاً داری در جاده می‌روید آشنایی از روبرو دارد می‌آید به شما چراغ می‌دهد و بوق می‌زند، شما باید یک جوری پاسخ بدهی یا نه؟\\ تعدادی از فقها می‌گویند: بله لازم است! تو هم چراغ بده و بوق بزن و اگر احترام کرد تو نیز احترام کن! چرا جواب سلام واجب است؟\\ یعنی آدم باش!\\ طرف آمده دارد سلامتی تو را از خدای متعال طلب می‌کند! سلام‌علیکم معنایش این است:\\ {\large «سَلَامٌ مِنَ اللهِ عَلَیکُم؛»}\\ یعنی خدای متعال تو را سالم بدارد. تو هم ارزش قائل شو برای احترام دیگران!\\ به قول شاعر که گفت:\\ \\ {\textbf{آنجا که مِشک و پِشک به یک نرخ می‌خرند \hspace*{3.5cm} عطار را بگو که ببندد دکان خویش}}\\ \\ اگر یک جایی ارزش و ضدارزش، هنجار و ناهنجار، احترام و توهین، یک قیمت پیدا کرد عطار را بگو که ببندد دکان خویش!\\ انسان با همین معارف انسان است، باید احترام دیگران را به خودش بفهمد و پاسخ بدهد. این روایت در فرهنگ دینی ما آن‌قدر تکرار شده است که به ضرب‌المثل بدل شده است که اهل‌بیت (علیهم‌السلام) یا پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) فرمودند:\\ {\large «لَا یَرُدُّ الإِحسَانَ إلَّا الحِمَار {\Large{7}}؛»}\\ اگر کسی به تو خوبی کرد و تو رد کردی تو رفتی در رتبه چهارپایان!\\ عطری به تو هدیه کرد، کادویی برای تو آورد و بد برخورد کردی! چرا؟\\ بله اگر یک موقع غرض‌ومرض دارد، آن حرف دیگری است وگرنه در فرهنگ دین ما انسان باید خوبی دیگران را به خودش ببیند. وارد خانه شدی عیال شما خودش را آراسته یا نیاراسته، تو نباید یک‌جور برخورد کنی!\\ زیرا او باید بفهمد تلاش او مورد تقدیر است. حال روز تولد خانم شده است شما کادو برایش گرفتی، او باید به‌گونه‌ای برخورد کند که تو بفهمی که قدر او را دانستی! این فرهنگ دینی ما است. فرمود: خوبی دیگران را بفهمید!\\ امام حسین (علیه‌السلام) اولاً جواب نامه را دادند ثانیاً بلافاصله پاسخ دادند؛ \item ثالثاً با جمله بسم الله الرحمن الرحیم شروع کردند؛ روایات متعدد داریم از اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام):\\ {\large «كُلُّ أَمْرٍ}\{{\large ذِي بَالٍ}\}{\large لاَ يُذْكَرُ بِسْمِ اَللَّهِ فِيهِ فَهُوَ أَبْتَرُ {\Large{8}}.»}\\ یا {\large «كُلُّ أَمْرٍ لَم یُبدَأْ بِالْبَسْمَلَةِ فَهُوَ أَبْتَرُ یا كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَم یُبدَأْ بّالْبَسْمَلَةِ فَهُوَ أَبْتَرُ.»}\\ هر کاری که یک شأنی داشته باشد و یک مقداری مهم باشد انسان در آغازش نگوید بسم الله الرحمن الرحیم، این ناتمام می‌ماند.\\ دائماً می‌گوید: حاج‌آقا! هر کاری می‌کنم به آخر نمی‌رسد! فرهنگ دینی را نمی‌دانی! صبح از خانه میای بیرون بسم الله الرحمن الرحیم بگو!\\ سوار ماشین شدی بسم الله الرحمن الرحیم بگو!\\ توانستی دعایش را نیز بخوان:\\ {\large «سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَإِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ {\Large{9}}؛»}\\ سفر می‌خواهی بروی بسم الله الرحمن الرحیم بگو و دعایش را نیز بخوان:\\ {\large «اَللَّهُمَّ أَنْتَ اَلصَّاحِبُ فِي اَلسَّفَرِ وَ اَلْحَامِلُ عَلَى اَلظَّهْرِ وَ اَلْخَلِيفَةُ فِي اَلْأَهْلِ وَ اَلْمَالِ وَ اَلْوَلَدِ {\Large{10}}.»}\\ برای امورات زندگی، برای ربط با عالم بالا، اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) آمدند زندگی ما را مدیریت کردند.\\ این موارد را حضرت استاذنا الحکیم حضرت آقای جوادی آملی (حفظه‌الله) در کتاب مفاتیح الحیاة بازگو کردند، اینکه این کتاب حدود بیش از ۲۰۰ بار چاپ شده است مال همین خلأ بود. مردم این کتاب را نیاز داشتند.\\ ایشان به بنده فرمودند: مفاتیح‌الجنان برای آن طرف نوشته شده است و ما یک مفاتیح الحیاة نوشتیم برای این‌طرف که حالا اینجا و در این دنیا من چه کنم؟! اینجا من چطور زندگی بکنم؟!\\ پس به سنت حضرت سلیمان (علیه‌السلام)، به سنت انبیاء (علیهم‌السلام)، به سنت نبی گرامی اسلام (علیه‌السلام)، امام حسین (علیه‌السلام)، با اینکه نامه‌شان یک سطر است؛ اما آغازش بسم الله الرحمن الرحیم است.\\ نامه سلیمان به بلقیس در قرآن یک سطر است:\\ {\large «إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِي مُسْلِمِينَ {\Large{11}}؛»}\\ یک سطر سلیمان (علیه‌السلام) نوشت به آن خانم که این نامه از سلیمان (علیه‌السلام) است، اینکه روی جلد نامه بود، داخل نامه چیست؟پپ بسم الله الرحمن الرحیم، سرکشی نکنید و تسلیم باشید بیاید پیش من!\\ این سنت انبیایی است. سیدالشهداء (علیه‌السلام) نیز با بسم الله الرحمن الرحیم شروع کردند.\\ عزیزان! همین‌جا من به شما رفقا این نکته را عرض بکنم: واژگان هم تأکید کنید!\\ زیاد من می‌شنوم کاری برای طرف می‌کنی مرتب در زبانش مرسی {\textbf{12}} می‌چرخد! مگر ما انگلیسی‌زبانیم؟\\ ما فارسی هستیم و باید فارسی حرف بزنیم.\\ بنده اولین باری که تلفنی تماس گرفتم به استادمان مرحوم علامه حسینی طهرانی، یک جوان ۱۴ یا ۱۵ساله بودم، تلفن را نیز از خودشان گرفته بودم، آن موقع هم نه موبایل بود، نه تلفنی! سر چهارراه خسروی مشهد زنگ زدم با این تلفن‌های عمومی به ایشان مسئله داشتم، سؤال داشتم، این عارف کامل فقیه حکیم بزرگ، خودشان گوشی را برداشتند من گفتم: الو!\\ فرمودند: بله آقا!\\ الو یعنی چه؟\\ Hello یعنی سلام، مسلمانی تو؟!\\ گوشی را برداشتی بگو: سلام‌علیکم!\\ واژگان باید واژگان اسلامی ایرانی باشد، چه ضرورتی دارد از واژگان فرنگی استفاده کنیم!\\ خدا مرحوم دکتر حسابی را رحمت کند، در یک جلسه‌ای نشسته بودند، کنفرانسی بود، فردی سخنرانی کرده بود، ۶۰ درصد واژه‌هایش لاتین بود، ایشان خواستند او را و گفتند: چرا فارسی حرف نمی‌زنی؟\\ گفت: آقا این‌ها ترجمه ندارد!\\ گفتند: بده مقاله‌ات را، مقاله‌اش را گرفتند و از این ۶۰ درصد، پنجاه و چند درصدش را ایشان زیرش برگردان کردند!\\ برو یاد بگیر زبان مادری‌ات را؛ زیرا این‌ها ترجمه دارد پس به زبان خودت بگو!\\ حالا امروزه بعضی می‌گویند: آقا! کلاس دارد! حالا من این‌ها را دیگر خیلی متوجه نمی‌شوم! \item نکته چهارم این است که فرهنگ سؤال‌کردن در مواردی که انسان نمی‌داند در اسلام بسیار مورد تشویق است؛ چیزی را که انسان نمی‌داند سؤال کند، حالا ممکن است از جواب هم قانع نشود، این حرف دیگری است؛ ولی نفس سؤال‌کردن و پرسیدن این مورد تأکید اسلام است.\\ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) وقتی فرق خودش را با سایر اصحاب پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) می‌فرماید:\\ {\large «كَانَ لِي لِسَانٌ سَئُولٌ وَ قَلْبٌ عَقُولٌ {\Large{13}}‌؛»}\\ من زبانی پرسان و حافظه‌ای قوی داشتم؛ از پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) سؤال می‌کردم و جواب را هم نگه می‌داشتم، جواب در مشتم می‌ماند و در نمی‌رفت.\\ حضرت در نهج‌البلاغه می‌فرماید: آن‌قدر اصحاب پیغمبر (علیه‌السلام) در سؤال‌کردن کم می‌آوردند که در دلشان آرزو و تمنّی داشتند که یک بادیه‌نشینی، یک عرب اعرابی برسد؛ بلکه او چند سؤالی از پیغمبر بکند! و اینها استفاده کنند؛ اما من نه!\\ یک آیه در قرآن کریم داریم که علی بن ابی‌طالب (علیهما‌السلام) فرمود: هیچ‌کس به این آیه جز من عمل نکرده و نمی‌کند و نمی‌تواند بکند! و آن آیه نجوا است؛ می‌آمدند از پیغمبر گاهی سؤال می‌کردند؛ ولی سؤالات بی‌ارزش و کم‌ارزش! برای اینکه وقت پیغمبر (علیه‌السلام) مدیریت بشود خدای متعال فرمود: هرکسی می‌خواهد با پیغمبر نجوا کند، سؤال خصوصی درب گوشی داشته باشد، قبل از نجوا باید صدقه بدهد!\\ «\{{\large يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ}\}{\large فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً}\{{\large ذَٰلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَأَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ {\Large{14}}}\}.»\\ می‌خواهی با پیغمبر خصوصی خلوت کنی؟!\\ صدقه بده سپس نجوا کن!\\ تا آیه نازل شد علی مانده و حوضش!\\ هیچ‌کس دیگر از پیغمبر (علیه‌السلام) سؤال نداشت!\\ دیگر کاری نداشت! تمام شد!\\ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند: این آیه که نازل شد شبانگاه بود، من فردا صبح آمدم خدمت پیغمبر (علیه‌السلام) دیدم کسی دور پیغمبر (علیه‌السلام) نیست، درهمی صدقه دادم، با رسول خدا (علیه‌السلام) نجوا کردم، رفتم عصر آمدم باز دیدم کسی نیست، باز درهمی صدقه دادم، با پیغمبر (علیه‌السلام) نجوا کردم، دو بار در یک روز نجوا کردم.\\ شب خدای متعال دید اگر این حکم باقی بماند اسلام و مسلمین بر باد است! آیه نسخ شد!\\ خداوند فرمود:\\ «\{{\large أَأَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ {\Large{15}}}\}.»\\ لازم نیست صدقه بدهید! بدون صدقه سؤال کنید!\\ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند: این آیه را فقط من عمل کردم، دو بار نیز عمل کردم، بعد نسخ آیه شد.\\ سؤال اگر به جا باشد و انسان درست بپرسد، نیک بپرسد، بسیار ارزشمند است. فرهنگ سؤال در اسلام مورد تشویق است با یک شرط!\\ اسلام می‌گوید: سؤال تو باید سؤال تفهّمی باشد نه سؤال تعنّتی؛ یعنی بپرس که یاد بگیری، نپرس که کنف کنی، بپرس که بفهمی، نپرس که عناد بورزی، بپرس که بدانی، نپرس که بخواهی تحمیل کنی!\\ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بالای منبر در مسجد کوفه فرمودند:\\ {\large «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي}\{{\large فَوَ اَللَّهِ لاَ تَسْأَلُونِي عَنْ فِتْنَةٍ تَضِلُّ مِائَةً وَ تَهْدِي مِائَةً إِلاَّ أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ سَائِقِهَا إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ {\Large{16}}}\}.»\\ بپرسید آنچه را که نمی‌دانید!\\ اشعث بن قیس (لعنة‌الله‌علیه) بلند شد، رئیس منافقین زمان امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است و خون به دل علی ابن ابی طالب (علیه‌السلام) کرده است، بلند شد و سؤال کرد آقا! هرچه می‌خواهیم بپرسیم؟\\ فرمود: هرچه می‌خواهید بپرسید!\\ گفت:\\ {\large «يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَخْبِرْنِي كَمْ فِي رَأْسِي وَ لِحْيَتِي مِنْ طَاقَةِ شَعْرٍ {\Large{17}}?»}\\ چند تا مو در سر من هست؟!\\ سؤال را ببینید!\\ حضرت فرمودند: این جوابش راحت و معلوم است؛ ولی چون مصداق‌یابی مشکل است، حالا اگر من بگویم ۵۰۰ هزار و ۵۶ تا مثلاً شما موقع تیغ زدن دو نیم شود! یکی عدد اضافه می‌شود، یک مو را باد ببرد، یکی کم می‌شود!\\ چون مصداق یابی و راستی‌آزمایی‌اش مشکل است، جواب این سؤال را به تو نمی‌دهم؛ ولی این را به تو بگویم:\\ «\{{\large َ اَللَّهِ لَقَدْ حَدَّثَنِي خَلِيلِي رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ بِمَا سَأَلْتَ عَنْهُ \\وَ أَنَّ عَلَى كُلِّ طَاقَةِ شَعْرٍ فِي رَأْسِكَ مَلَكاً يَلْعَنُكَ وَ عَلَى كُلِّ طَاقَةِ شَعْرٍ فِي لِحْيَتِكَ شَيْطَاناً يَسْتَفِزُّكَ وَ إِنَّ فِي بَيْتِكَ لَسَخْلاً يَقْتُلُ اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ‌ ذَلِكَ مِصْدَاقُ مَا أَخْبَرْتُكَ بِهِ وَ لَوْ لاَ أَنَّ اَلَّذِي سَأَلْتَ يَعْسِرُ بُرْهَانُهُ لَأَخْبَرْتُكَ بِهِ وَ لَكِنْ آيَةُ ذَلِكَ مَا نَبَّأْتُكَ مِنْ لَعْنِكَ وَ سَخْلِكَ اَلْمَلْعُونِ وَ كَانَ اِبْنُهُ فِي ذَلِكَ اَلْوَقْتِ صَبِيّاً صَغِيراً يَحْبُو فَلَمَّا كَانَ مِنْ أَمْرِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ مَا كَانَ تَوَلَّى قَتْلَهُ وَ كَانَ اَلْأَمْرُ كَمَا قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ {\Large{18}}}\}.»\\ به هر موی تو یک شیطان چسبیده است!\\ سپس فرمودند: بچه ای داری در خانه بچه انبیاء را می‌کشد!\\ همین نیز شد، در جریان کربلا محمد بن اشعث بن قیس از کسانی است که با چهار هزار نفر آمده در صحرای کربلا، خیلی هم در صحنه جنگ فعال است، در کشتن اباعبدالله (علیه‌السلام) هم فعال است. قطیفه امام را او برده است؛ یعنی آن لباس رویین سیدالشهداء (علیه‌السلام) را که ارزشمند هم بود از قطیفه و از خز بود؛ بعد نیز اسمش محمد قطیفه شد اصلاً اسم پیدا کرد!\\ فرمود: به تو خبر بدهم یک سلخی، یک کرّه‌ای، شما در خانه داری که او فرزند انبیاء را می‌کشد!\\ سؤال را بلند می‌شود می‌گوید؛ ولی این سؤال، سؤال تعنتی است، سؤال تفهمی نیست.\\ فرمود:\\ {\large «سَلْ تَفَقُّهاً وَ لاَ تَسْأَلْ تَعَنُّتاً {\Large{19}}.»}\\ پرسش اگر می‌خواهید بکنید برای فهم و برای یادگیری سؤال کنید.\\ نکته دیگر اینکه چطور بعضی از واژه‌ها یک کلمه است؛ ولی مفهوم عظیمی دارد، سؤالات نیز این‌جوری هستند طرف یک جمله سؤال می‌کند، یک جمله جواب می‌شنود؛ ولی این یک جمله جواب یک جلد کتاب لازم دارد!\\ عزیزی داشتیم از دوستان ما، من به یاد دارم یک بار از استاد ما مرحوم علامه حسینی طهرانی (رحمة‌الله‌علیه) پرسید: آقا! در سیروسلوک الی الله مهم‌ترین کار چیست؟\\ سؤال یک جمله است؛ مراقبه؟ نماز شب؟ محاسبه است؟ جمعیت خاطر است؟ چیست؟\\ از یک عارف کامل مثل مرحوم علامه حسینی طهرانی. ایشان نیز سه کلمه را سرهم کردن و یک جمله تشکیل دادند، از آن جمله‌هایی که یک کتاب شرح دارد!\\ ایشان در پاسخ فرمودند: اهتمام به سلوک!\\ بارک‌الله!\\ یعنی اینکه یک انسانی هم و غمش بشود سیر إلی الله، هم و غمش بشود سلوک الی الله، هم و غمش بشود ارتباط با خدا.\\ خدا مرحوم آیت‌الله بهجت (رحمة‌الله‌علیه) را رحمت کند؛ این بزرگوار ۱۳ سالگی نجف رفته است، ۳۰ سالگی برگشته است!\\ چقدر وقت داشته است؟\\ 17 سال می‌شود. وقتی برگشته است، مجتهد، اصولی، فقیه، سالک پیشرفته، مفسر و متکلم بوده است!\\ حوزه نجف در پرورش چه‌کار می‌کرده است!\\ نمی‌خواسته است مدرک لیسانس یا فوق لیسانس بگیرد تا جایی استخدام بشود!\\ بلکه آمده است که درس بخواند تا بفهمد!\\ مرحوم مظفر را طلبه‌ها می‌شناسند؛ ایشان فرمودند: در این مدت مدید هر موقع من از حجره آمدم بیرون دیدم چراغ حجره آقا شیخ محمدتقی روشن است. شبانگاه!\\ مرحوم آیت‌الله بهجت (رحمة‌الله‌علیه) به خود بنده فرمودند: این‌قدر قدم کوچک بود، رفتم پشت سر مرحوم آیت‌الله نائینی، استاد مراجع، نماز جماعت بخوانم در حرم امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، یک چهارپایه‌ای آنجا بود، احساس کردم اگر بروم زیر آن چهارپایه سرم به چهارپایه گیر نمی‌کند! آن‌قدر من کوچک بودم و آن‌قدر سنم کم بود!\\ این آیت‌الله بهجت (اعلی‌الله‌مقامه) در نجف مریض می‌شود، اطبای نجف نمی‌توانند کاری بکنند، می‌بینند آقا حالش خیلی بد است؛ حضرت آقای بهجت را می‌برند بغداد در پایتخت عراق که آنجا مداوا بشود، در بیمارستان، در مستشفا، در بغداد این کسی که به ایشان رسیدگی می‌کرده پرستاری از بانوان بوده است! و از آن بی‌حجاب‌های درجه یک!\\ بی‌حجاب و آرایش‌کرده و هر موقعی وارد اتاق می‌شده به آقای بهجت (رحمة‌الله‌علیه) قرصی، دوایی، آمپولی بدهد؛ مرحوم آیت‌الله بهجت (رحمة‌الله‌علیه) چشم‌ها را می‌بستند یا به سمت دیوار نگاه می‌کردند و این خانم بدش می‌آید، به او برمی‌خورد!\\ یک سؤال می‌کند از ایشان به عربی می‌گوید: شما که من را ندیدید، حالا یک‌بار به ما نگاه کن! آنقدر من زیبا هستم که می‌ارزد من را نگاه کنی و انداز برانداز کنی!\\ آیت‌الله بهجت (رحمة‌الله‌علیه) خیلی حکیم بودند؛ یعنی خیلی ایشان گزیده‌گوی بودند، ما در این مدت مدیدی که یک ارتباطی با ایشان داشتیم برای من خیلی عجیب بود، خیلی ایشان گزیده‌گوی بودند؛\\ \\ {\textbf{کم‌گوی و گزیده‌گوی چون درّ \hspace*{6.2cm} تا ز اندک تو جهان شود پر}} \\ \\ ایشان یک جمله فقط فرموده بودند: من می‌دانم شما زیباصورت هستی؛ اما من یک زیباصورتی دارم که خیلی به من نزدیک است و من نیز به او نزدیکم، من خوف آن دارم، ترس آن دارم که اگر به شما نگاه کنم او دیگر به من نگاه نکند! نگاه حرام، زنای چشم است!\\ در روایات به این می‌گویند: زنای چشم!\\ اگر من به شما نگریستم، آن زیبا صورت دیگر به من نگاه نکند و بگوید: آشیخ محمدتقی خطا کرد؛ آشیخ محمدتقی ما را فروخت به یک چشم و ابرو! ما را فروخت به یک مقدار رژلب و زیبایی و موی بیرون‌افتاده! پس تمام شد دیگر! من آشیخ محمدتقی چه‌کار دارم؟!\\ برای این است که من به شما نگاه نمی‌کنم!\\ این پرستار اشتباه فهمیده بود! گفته بود پس شما نامزد دارید!\\ \\ {\textbf{هر کسی از ظن خود شد یار من \hspace*{5.1cm} و از درون من نجست اسرار من}}\\ مطالب عرشی را معمولاً مردم فرشی می‌کنند!\\ روح جواب امام حسین (علیه‌السلام) در این نامه یک کلمه است که آقا! شما در این دنیا یک کار بیشتر ندارید! یک کار! انسان در دنیا یک کار بیشتر ندارد! اگر این یک کار انجام شد، همان است که در سؤال آمده است؛ زیرا در سؤال گفت: آقا!\\ {\large «أَخْبِرْنِي بِخَيْرِ اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ»،} خیر دنیا و آخرت در چیست؟\\ امام حسین (علیه‌السلام) می‌فرماید: یک کار! و آن اینکه تو از اول بلوغت تا وقتی می‌خواهند در سرازیری قبر واردت کنند، دنبال این باش که ببینی لبخند خدا کجاست؟!\\ رضایت الهی کجاست؟!\\ آن را بچسب، آن را بگیر، حالا دیگران هم لبخند زدند چه‌بهتر!\\ اگر دیگران بی‌تفاوت بودند، خوب بودند، اگر دیگران بدشان آمد به درک که بدشان آمد!\\ من در سرخس رفیقی دارم، معلم است و از فعال‌های شهر سرخس و بسیار متدین است. این بنده خدا پسرش را می‌خواست داماد کند، با دختر شهردار سرخس! به من زنگ زد گفتم: چه خبر شده است؟\\ گفت: بیچاره شدم!\\ گفتم: چرا بیچاره شدی؟!\\ گفت خانواده عروس پایشان را کردند در یک کفش که بی دلنگ‌ودلونگ نمی‌شود! بالاخره ترانه‌ای، مطربی، بزنی و برقصی!\\ گفتم: تو چه کردی؟!\\ گفت: من سفت ایستادم و گفته‌ام که نه!\\ من شب اول زندگی فرزندم را با گناه آلوده نمی‌کنم!\\ حال استنصارش این بود که می‌گفت: دارد کار به طلاق و جدایی می‌کشد!\\ گفتم: مقاومت کن! هیچ مشکلی پیش نمی‌آید؛ چون دختر و پسر همدیگر را دوست دارند! اینها حل می‌شود.\\ بعد هم گفت: من و پدر عروس دم درب ایستاده بودیم، مجلس عروسی هم عادی بود!\\ گفت: هرکسی آمد یک خنجری زد!\\ اولی آمد گفت: یک روضه‌ای هم می‌گذاشتید! تا گوش کنیم و نصیحت کنند! هرکسی آمد یک چرتی گفت؛ ولی او برد! بارک‌الله! چرا؟\\ چون دنبال رضایت الهی است و می‌خواهد خدا به او بخندد؛ گور پدر خلق خدا! خندید خندید، نخندید نخندید! مهم این است که دستور الهی انجام بشود. امام حسین (علیه‌السلام) به لشکر تشنه و وامانده و درمانده حر آب داد!\\ عده‌ای در لشکر هزارنفری در بین اصحاب حضرت که آن موقع هنوز ناخالصی زیاد داشت، رنجیدند و ناراحت شدند، خوب شدند که شدند. امام حسین (علیه‌السلام) می‌فرماید: وظیفه انسانی من این است که الان تشنه را سیراب کنم! \end{enumerate} کلام اباعبدالله (علیه‌السلام) یک پیام بیشتر ندارد، پیام سخن حسینی این است که اگر کسی خیر دنیا و آخرت را می‌خواهد، باید دنبال رضایت خدا باشد، دیگران پسندیدند پسندیدند، نپسندیدند نپسندیدند، \{مهم نیست!\}\\ مرحوم آیت‌الله شهید سعیدی فرمودند: من به امام خمینی (رحمةالله‌علیه) سال 13۴۱ یا 13۴۲ گفتم: حاج‌آقا روح الله! هیچ‌کس با تو نیست! حتی حوزه‌ها هم خیلی‌هایشان با شما نیستند! چه‌کار می‌خواهید بکنید؟\\ مرحوم امام خمینی (رحمةالله‌علیه) یک لبخند ملیحی زدند و فرمودند: آقای سعیدی! من وظیفه خودم را تشخیص دادم و رضایت الهی را در این راه می‌بینم؛ والله اگر همه مردم همه حوزه‌ها همه به من پشت کنند، من راه را ادامه می‌دهم! چون رضایت الهی را در این راه تشخیص دادم.\\ محور باید رضایت خدا باشد و این مهم است.\\ یک داستانی بگویم لبخندی بر روی لبتان بنشیند؛ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) یک رفیقی داشتند که شوخ بود! گهگاهی که حضرت دلش می‌گرفت می‌فرمودند: کاش فلانی می‌آمد ما را یک مقداری می‌خنداند!\\ می‌دانید مؤمن باید اهل مزاح باشد! عبوساً قمطریراَ نباشد!\\ مؤمن یک مقدار باید بانمک باشد، اصلاً این جزء شاخصه‌های ایمان است که شیعه اهل مزاح است و خود امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) اهل مزاح بودند! اهل‌بیت (علیهم‌السلام) نیز اهل مزاح بودند و اصحابشان نیز اهل مزاح بودند!\\ یک‌بار آمده بود پیش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) همین رفیق مزّاح!\\ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند: حالت چطور است؟\\ گفت: آقا! بد!\\ فرمود: چقدر بد است؟\\ گفت: خیلی بد!\\ فرمود: چرا؟\\ گفت: در حالی به سر می‌برم که خدا از من ناراضی! شیطان ناراضی! خودم نیز ناراضی!\\ فرمود: این دیگر چه جور است؟ خدا ناراضی! شیطان ناراضی! خودم ناراضی! چه جور می‌شود؟\\ گفت: خدا دوست دارد من فقط عبادتش کنم و هیچ‌وقت معصیتش نکنم درصورتی‌که ما این‌جوری نیستیم! گاهی لایی می‌کشیم! گاهی می‌زنیم جاده خاکی! گاهی بالاخره غلطی می‌کنیم! بالاخره خدا ناراضی است؛ شیطان دوست دارد من فقط اطاعت او را بکنم و هیچ اطاعت خدا را نکنم که این‌جوری نیست! روزه‌ای می‌گیریم، نمازی، حجی، خمسی و زکاتی انجام می‌دهیم! بالاخره شیطان هم ناراحت است!\\ حضرت فرمودند: چرا خودت از خودت ناراضی هستی؟\\ گفت: چون من دوست دارم خدا از من راضی باشد ولی نمی‌دانم خدا از من راضی است یا نه! خودم هم از خودم ناراضی هستم!\\ عمده این است که خدا راضی باشد و مهم این است؛ اگر خدای متعال راضی بود کار خلاص است؛ ولی اگر راضی نبود...!\\ دو نکته عرض کنم و بحث را جمع کنم؛\\ نکته اول، در کنار رضایت خدا از ما، مقامی معنوی مطرح است به‌عنوان رضایت ما از خدا! اصحاب اخلاق و آن‌هایی که معارف دینی را تحلیل می‌کنند، می‌گویند: این دومی از اولی سخت‌تر است!\\ اگر قرآن کریم فرمود:\\ {\large «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ}\{{\large ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ {\Large{20}}}\}.»\\ مؤمنان و متقین کسانی هستند که خدا از آن‌ها راضی است و آن‌ها نیز از خدا راضی هستند؛ این رضایت از خدا گاهی خیلی سخت‌تر از این است که خدا از انسان راضی باشد!\\ اینکه امام حسین (علیه‌السلام) در لحظات آخر بیان می‌دارد و این را اعلام می‌کند و نمی‌گوید: خدایا تو از من راضی هستی یا نیستی؟!\\ بلکه می‌گوید:\\ {\large «الهی صبراً علی قضائک، تسلیماً لأمرک، لا معبود سواک {\Large{21}}؛»}\\ خدایا من از تو راضی هستم! من از رضایت تو و از قضاوقدر تو راضی هستم!\\ یکی از مقامات بلند برای اولیای الهی الرضا بالقضاء است، انسان به قضای الهی راضی باشد؛ یک نکته‌ای که به‌عنوان شبهه در ذهن‌ها است را من اینجا توضیح بدهم؛\\ اصحاب امام صادق (علیه‌السلام) نشسته بودند در بیرونی منزل؛ دیدند امام صادق (علیه‌السلام) می‌رود به اندرونی و می‌آید بیرونی، باز می‌رود در اندرونی و می‌آید بیرونی! اشک‌ها جاری، ناراحت و به‌هم‌ریخته است!\\ عرض کردند: یا ابن رسول‌الله! چه شده است؟ چرا ناراحتید؟\\ فرمود: پسری دارم، کودکی است، تب شدید دارد، دارد از دنیا می‌رود، خیلی حالش بد است! خیلی امام صادق (علیه‌السلام) به‌هم‌ریخته بود! اصحاب نیز نشستند بالاخره تا ببینند چه‌کار می‌شود کرد!\\ در همین فضا دیدند امام صادق (علیه‌السلام) از اندرون آمدند به بیرونی و می‌خندد و می‌گوید و صورتش گل انداخته و خوشحال نشستند! تا نشستند اصحاب خوشحال شدند و گفتند:\\ {\large «إنّ الولد قد برئ؟»}\\ الحمدلله بچه خوب شد؟ حالش بهتر شد؟\\ حضرت فرمودند: نه!\\ {\large «إنّ الولد قد مات!»}\\ بچه مرد!\\ عرض کردند: آقا! مریض بود شما به‌هم‌ریخته بودید، حالا که مرده است خوشحالید؟\\ فرمودند: ما اهل‌بیت این‌طوری هستیم! تا وقتی قضای الهی نازل نشده به‌هرحال بشر هستیم و تب‌وتابی داریم، قضا که نازل شد، ما به قضای الهی راضی هستیم!\\ اینکه شما می‌بینید اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) عصر عاشورا آرامشی پیدا می‌کنند و خود ما شیعیان از عصر عاشورا آرامشی پیدا می‌کنیم! منشئش در این مسئله تکوینی است که الرضا بالقضا است پس قضای الهی اگر آمد و تمام شد هر کاری اصحاب توانستند کردند! هر کاری اهل‌بیت (علیهم‌السلام) توانستند کردند ولی نشد!\\ یعنی حسین فاطمه شهید شد و تمام شد؛ لذا شما می‌بینید آن جزع‌وفزع دیگر در خاندان عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) هم در آن حد نیست! یک یا دو صحنه داریم که اهل‌بیت، زینب کبری و امام سجاد (علیهم‌السلام) به هم ریختند؛ ولی قبل از شهادت خیلی در تب و تابند؛ سرّش همان الرضا بالقضا است که انسان به قضای الهی راضی باشد و ازته‌دل راضی باشد!\\ مرحوم شیخ عباس قمی (رضوان‌الله‌علیه) نقل کرد: یک آقایی با الاغش سفر می‌کرد، بار الاغ روغن بود، این روغن‌ها در این مشک‌ها بر اثر تابیدن آفتاب مایع شده بود، روغن آن موقع هم روغن پالم نبود! از این روغن‌های کرمانشاهی اصل و روغن زرد بود! اینها که همه جای وجود آدم را تقویت می‌کند! روغن پالم نبود!\\ گفت: سر ظهر دم کاروان‌سرایی رسید؛ گفت: اول وقت برویم نماز بخوانیم، نماز اول وقت آمد مشغول نماز شد، وسط نماز یادش آمد که افسار الاغ را نبسته است!\\ الاغ هم خاصیتش این است وقتی چمن و کشتزار می‌بیند هوس می‌کند بخوابد و بغلتد!\\ گفت: الان هرچه روغن داریم از بین می‌رود! رفت با خودش گفت: نه! ما صبوری می‌کنیم و ما با خدا معامله کردیم و نمازمان را می‌خوانیم نماز ظهرش را که خواند و نماز عصرش را خواند آمد از درب کاروان‌سرا بیرون، دید الاغ ایستاده است و بار نیز رویش است، دو قدم برداشت، الاغ نشست! چند قدم برداشت، الاغ خوابید! تا آمد به این الاغ بیچاره برسد شروع کرد غلتیدن! هرچه روغن بود رفت! تمام هیکل این خر بیچاره شده بود روغن!\\ مرحوم شیخ عباس می‌گوید: این آمد بالای سر الاغ ایستاد و یک نگاهی کرد به این سرمایه ازدست‌رفته و نگاه کرد به آسمان و گفت: الهی شکر! خدا را شکر کرد! نیم دقیقه‌ای صبر کرد و سرش را رو به آسمان کرد و گفت: باورت نشود خدایا! این از صد تا فحش بدتر بود!\\ از این رضایت‌ها نمی‌خواهیم! از این الهی شکرها نمی‌خواهیم! بلکه از الهی شکرهای حسینی! \\ نکته آخر را که ادامه بحث ما در شب‌های گذشته است، عرض کنم؛ خدای متعال از باب ترحم به بنده و شما، گفته است: من برای رضایت خودم شاخصه و میزان قرار می‌دهم که تو بفهمی آیا رضایت من را جلب کردی یا نه؟! \begin{enumerate} \item اگر پدر و مادرت از تو راضی هستند، من نیز راضی هستم و اگر راضی نیستند من نیز راضی نیستم؛\\ «\{{\large قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ:}\}{\large رِضَا اَللَّهِ مَعَ رِضَا اَلْوَالِدَيْنِ}\{{\large وَ سَخَطُ اَللَّهِ مَعَ سَخَطِ اَلْوَالِدَيْنِ {\Large{22}}}\}.» خلاص!\\ پدر و مادر نیز با ما شکاف نسلی دارند، گاهی ۳۰ سال، ۴۰ سال با بچه‌شان فاصله دارند، معنایش این نیست که باید آن‌گونه که من می‌خواهم آن‌ها همان باشند! نه! طبیعی است من باید رضایت والدین خود را جلب کنم، اگر والدین از من راضی نباشند، خدا از من راضی نیست و آن‌قدر حقشان عظیم است که در قرآن کریم فرمود:\\ {\large «وَإِنْ جَاهَدَاكَ عَلَىٰ أَنْ تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفًا}\{{\large وَاتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنَابَ إِلَيَّ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ {\Large{23}}}\}.»\\ اگر والدین تلاش کردند که تو مشرک بشوی، مشرک نشو! ولی با ایشان پسندیده برخورد کن! والدین مشرک و کافر هستند اما فرمود پسندیده برخورد کن!\\ ما یک رفیقی داشتیم آمد خدمت مرحوم علامه حسینی طهرانی (رحمة‌الله‌علیه) سالک بشود، پدر این بنده خدا از مبارزین بود و در زندان‌های بجنورد کمونیست شده بود! این رفیق ما هم طلبه شده بود! وقتی افتاد در مسائل معنوی و سلوکی، خدمت مرحوم علامه حسینی طهرانی (رحمةالله‌علیه) آمد و به ایشان عرض کرد که آقا! تمام زندگی پدر من نجس است؛ زیرا کمونیست است، تمام خانه نجس، فرش‌ها نجس، دیوارها نجس، صندلی نجس، میز نجس، من هفته‌ای یک‌بار بااحتیاط می‌روم منزل پدر و سریع سر می‌زنم و برمی‌گردم!\\ به مرحوم علامه حسینی طهرانی (رحمةالله‌علیه) عرضه داشت: آقا! اگر اجازه بفرمایید؛ چون زندگی ما این است و بابای ما خدا را که قبول ندارد، زندگی هم که نجس است من دو هفته یک‌بار بروم سر بزنم؟!\\ ایشان فرمودند: هفته‌ای چند بار می‌روید؟\\ گفت: یک‌بار! فرمودند: هفته‌ای دو بار بروید از درب نیز که وارد می‌شوید مستقیم می‌روید دست پدرتان را می‌بوسید!\\ اگر دست ایشان خیس بود یا لب شما خیس بود باید بشویید؛ چون نجس است؛ ولی هفته‌ای دو بار باید بروید، پدر شما است!\\ هرجا خداوند متعال در قرآن کریم فرمود: مرا عبادت کنید! اکثر موارد را ببینید!\\ فرمود:\\ {\large «وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا {\Large{24}}؛»}\\ فرمود: پدر و مادرت باید راضی باشد؛ البته مادری به دخترش امر می‌کند تو باید آرایش کنی و بیای بیرون! نه! پدری به دخترش بگوید: بابا! تو باید چادر سرت نکنی! نه!\\ {\large «لِأَنَّهُ لاَ طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ اَلْخَالِقِ {\Large{25}}؛»}\\ در معصیت خدا هیچ‌کس حرفش ارزش ندارد! هر مقامی می‌خواهد داشته باشد باشد! اگر پای معصیت الهی آمد هیچ‌کس حرفش برو ندارد! حرف پدر را در این کار حرام گوش نمی‌کنم؛ ولی به او بی‌احترامی هم نمی‌کنم. \item فرمود:\\ {\large «رِضَى اَللَّهِ رِضَانَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ {\Large{26}}.»}\\ اگر کسی می‌خواهد خدا را راضی کند کاری کند تا حسین (علیه‌السلام) از او راضی باشد، علی (علیه‌السلام) از او راضی باشد، فاطمه (علیها‌السلام) از او راضی باشد، اهل‌بیت (علیهم‌السلام) از او راضی باشند و احترام این خاندان را داشته باشد، اگر خاندان عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) از من و شما راضی بودند، یقیناً خدا از ما راضی است و اگر آن‌ها بر ما خشم کردند، یقیناً خدا بر ما خشم می‌کند.\\ یکی از ادله قاطع شیعه این است که فاطمه (علیها‌السلام) از دنیا رفت درحالی‌که طبق کتاب‌های صحیح خود شما برادران اهل‌سنت بر عده‌ای خشمگین بود! عین عبارت صحیح بخاری این است:\\ {\large «فوجدت فاطمة على أبى بكر في ذلك فهجرته فلم تكلمه حتى توفيت {\Large{27}}؛»}\\ واجدة یعنی ساخطة؛ یعنی فاطمه مرد درحالی‌که بر آن دو نفر خشم داشت و خدای متعال فرمود: اگر پیغمبر (علیه‌السلام) از کسی ناراضی باشد من ناراضی‌ام؛ پیغمبر (علیه‌السلام) فرمود:\\ «\{{\large مَنْ آذَى فَاطِمَةَ فَقَدْ آذَانِي وَ مَنْ آذَانِي فَقَدْ آذَى اَللَّهَ {\Large{28}}}\}.»\\ من از کسی ناراضی باشم خدا ناراضی است و فرمود: اگر فاطمه (علیها‌السلام) بر کسی خشم کرد من خشم کردم؛ خیلی باید حواسمان باشد.\\ مرحوم آقای قاضی (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) خانه‌شان لامپ نداشت، تازه لامپ آمده بود نجف!\\ ایشان نیز وضع مالی خوبی نداشت، پول روغن‌چراغ نیز نداشت!\\ چون عائله‌اش سنگین بود؛ مرحوم آقای قاضی 21 فرزند دارد! ایشان در اتاق نشسته بودند، موقع نماز شب، نماز شب داشتند می‌خواندند، اول نیمه‌شب نمازی چهار رکعتی خواندند که بخوابند، نماز خواندند دستشان خورد به مهر گم شد!\\ تربت سیدالشهداء (علیه‌السلام) گم شد!\\ تمام شاگردانشان این داستان را می‌دانند، نقل کردند: آقای قاضی با دستش گشت هرچه تلاش کرد مهر پیدا نشد! به احترام تربت اباعبدالله (علیه‌السلام) آن شب نخوابید و پاهایش را دراز نکرد! \{چون با خود\} گفت: ممکن است پای من به سمت تربت دراز باشد! این احترام به خاندان عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) است.\\ ایشان فرمودند: من برای اینکه به آنجایی که باید برسم دست پیدا کنم که همان مقام کمال و مقام فنای فی الله است، من در حرم سیدالشهداء (علیه‌السلام) وجب‌به‌وجب یک شب خوابیدم؛ راحت به کسی خوبی‌ها را نمی‌دهند! وجب‌به‌وجب در صحن اباعبدالله یک شب خوابیده‌ام تا از اباالفضل‌العباس و سیدالشهداء (علیهم‌السلام) گرفتم.\\ \end{enumerate} \begin{center} {\large «صلی الله علیک یا اباعبدالله.»} \end{center} امشب شب مزد است، ان‌شاءالله مزدمان را بگیریم!\\ عصر عاشورا وقتی کار اباعبدالله (علیه‌السلام) تمام شد، کارهایی که صورت گرفت من به ترتیب عرض می‌کنم، اشکی بریزیم و ظفره و ناله‌ای داشته باشیم و ان‌شاءالله پر کنند حظ و بهره ما را و زیاد بدهند و بگیریم ان‌شاءالله از این خیمه اباعبدالله (علیه‌السلام).\\ اول کاری که انجام شد سر مقدس اباعبدالله (علیه‌السلام) که جدا شد آوردند پیش امیر یعنی پیش عمر بن سعد؛ اول کاری که کرد این بود که این سر را مدتی به گردن اسب خود آویزان کرد!\\ سر حسین فاطمه (علیهما‌السلام) به گردن اسب عمر بن سعد یک مدت آویزان بود و جولانی در میدان داد، حالا سر را داد که این سر به نیزه برود و به نیزه رفت!\\ دومین کاری که بلافاصله انجام شد، فریادی بود که عمر بن سعد کشید:\\ {\large «من ینتدب للحسین}\{{\large فيوطىء الخيل ظهره [و صدره]{\Large{29}?}}\}.»\\ چه کسی آماده است بر جنازه اباعبدالله (علیه‌السلام) اسب بتازد؟!\\ ۱۰ نفر آمدند و هر ده نفر زنازاده بودند {\textbf{30}}؛\\ تاریخ گزارش کرده نعل تازه به سم اسب‌ها زدند و روی جنازه اباعبدالله (علیه‌السلام) تاختند! اینکه می‌بینید جنازه گم شده و خواهر باید بگردد تا پیدایش کند مال همین کارها بود، اینکه می‌بینید محل دفن اباعبدالله (علیه‌السلام) با قتلگاه فرق می‌کند؛ چون جنازه را از گودال بیرون آوردند و جایی گذاشتند که اسب‌ها بتوانند بتازند و روی بدن حرکت کنند.\\ کار سومی که انجام شد این ۳۰ هزار لشکر ریختند به سمت خیام اباعبدالله (علیه‌السلام)!\\ نزدیک غروب عصر عاشورا است.\\ سپس اول کاری که کردند خیمه‌ها را آتش زدند. طبق برخی از نقل‌ها امام سجاد (علیه‌السلام) امر به فرار کردند و فرمودند: بروید! وظیفه ایستادن و سوختن نیست! بروید در دل صحرا! این ۸۴ زن و بچه راه صحرا را پیش گرفتند.\\ لشکر دشمن شروع کردند به قتل و غارت خیام؛ اخیراً می‌دیدم خلخال پای یک دختری را داشت در می‌آورد و اشک می‌ریخت!\\ گفت: چرا اشک می‌ریزی؟\\ گفت: من می‌دانم تو چه کسی هستی! دختر پیغمبری!\\ گفت: پس چرا خلخال در می‌آوری؟\\ گفت: اگر من خلخال در نیاورم دیگری در می‌آورد! آن‌قدر پست و نامرد بودند.\\ حمید بن مسلم می‌گوید: من رسیدم بالای سر امام سجاد (علیه‌السلام)، دیدم یک خانم موقری کنار ایستاده است، لشکر دارد صحبت می‌کند که آیا بکشیم این نوجوان را یا نکشیم این نوجوان را؟\\ من وساطت کردم گفتم: مریض است آن‌ها هم گفتند:\\ {\large «نراه لما به!»}\\ بله کارش تمام است! این مریضی او را از پا در می‌آورد و او را نکشتند.\\ آمدند از خیمه بیرون دیدند این خانم ایستاده دم درب گفتم: خانم فرار کنید! آتش شما را نسوزاند!\\ فرمود: من در این خیمه یک بیمار دارم! کجا بروم؟ حجت خدا اینجا است!\\ غارت‌هایشان را کردند، کتک‌ها را زدند، گوشواره‌ها را بردند، برگشتند مشغول عیش‌ونوش شدند، حال تازه وظایف زینب کبری (علیها‌السلام) شروع شده است؛\\ در این صحرا گشت یکی‌یکی این بچه‌ها را پیدا کرد!\\ تاریخ نوشته است: همه را در یک خیمه نیم‌سوخته جا داد و خانم‌ها را آرام کرد! خود بی‌بی آب تهیه کردند!\\ تعبیر مقاتل این است: هیچ‌کدام از بچه‌های امام حسین (علیه‌السلام) امشب آب نخوردند!\\ گویا لب تشنه علی‌اصغر (علیه‌السلام) را فراموش نکردند، لب تشنه پدر را فراموش نکردند!\\ همه را آرام کرد؛ آمد خدمت امام سجاد (علیه‌السلام) اجازه بگیرد عرض کرد: آقا! بروم یک سری به برادرم بزنم؟!\\ \\ {\textbf{آیم به قتلگاه که پیدا کنم تو را \hspace*{5.7cm} امشب وداع هجرت فردا کنم تو را}}\\ با سختی جنازه را پیدا کرد، آن‌هایی که نقل کردند، نوشتند: سه مرتبه پرسید: آیا تو حسین منی؟! تو پسر پدرم هستی؟\\ چرا این سؤال را می‌کند؟\\ مقاتل می‌گویند: پای اباعبدالله (علیه‌السلام) قطع شده است، دست چپ اباعبدالله قطع شده است، سر اباعبدالله (علیه‌السلام) بر بدن نیست، انگشت اباعبدالله (علیه‌السلام) قطع شده است! تمام این بدن به‌هم‌ریخته است، نیزه به پهلو زدند و پهلو شکافته شده است.\\ یک تعبیر مقاتل دارند انسان نمی‌فهمد می‌گویند: آن‌قدر تیر به سینه اباعبدالله (علیه‌السلام) خورده بود؛\\ «\{{\large وَ أَمَرَ اَلرُّمَاةَ أَنْ يَرْمُوهُ فَرَشَقُوهُ بِالسِّهَامِ حَتَّى}\}{\large صَارَ كَالْقُنْفُذِ {\Large{31}}؛»}\\ مثل خارپشت افتاده روی زمین!\\ حالا زینب (علیها‌السلام) باید بنشیند این تیرها را یکی‌یکی دربیاورد.\\ دست‌هایت را بیاور بالا سه مرتبه بگو: یا حسین... \begin{center} {\large «أَللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ.»} \end{center} \newpage \begin{center} {\Large{فهرست منابع}} \end{center} \begin{enumerate} \item سوره مائده، آیه 119. \item فهری زنجانی، احمد، و ابن‌طاووس، علی بن موسی. بدون تاریخ. اللهوف علی قتلی الطفوف، یا، آهی سوزان بر مزار شهیدان. ۱ ج. تهران - ایران: جهان، ص 61. \item با اندک تغییری؛ سبحانی تبریزی، جعفر، رسولی، هاشم، و اربلی، علی بن عیسی. ۱۳۸۱-۱۳۴۰. كشف الغمة في معرفة الأئمة. ۲ ج. تبریز - ایران: بني هاشمي، ج 1، ص 473. \item مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، مسترحمی، هدایت‌‌الله، غفاری، علی‌‌اکبر، بهبودی، محمدباقر، مصباح یزدی، محمد تقی، محمودی، محمدباقر، خرسان، محمدمهدی، و دیگران. ۱۴۰۳. بحارالأنوار: الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار. ۱۱۱ ج. بیروت - لبنان: دار إحياء التراث العربي، ج 53، ص 255. \item غفاری، علی‌‌اکبر، مفید، محمد بن محمد، و موسوی زرندی، محمود. بدون تاریخ. الإختصاص. ۱ ج. قم - ایران: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. دفتر انتشارات اسلامی، ص 225. \item غفاری، علی‌‌اکبر، کلینی، محمد بن یعقوب، و آخوندی، محمد. ۱۳۶۳. الکافي. ۸ ج. تهران - ایران: دار الکتب الإسلامیة، ج 2، ص 670. \item با اندک تغییری؛ فَإِنَّهُ لاَ يَأْبَى اَلْكَرَامَةَ إِلاَّ حِمَارٌ؛ غفاری، علی‌‌اکبر، کلینی، محمد بن یعقوب، و آخوندی، محمد. ۱۳۶۳. الکافي. ۸ ج. تهران - ایران: دار الکتب الإسلامیة، ج 2، ص 659. \item حر عاملی، محمد بن حسن، حسینی جلالی، محمدرضا، و مؤسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث. ۱۴۱۶-۱۳۷۴. تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة. ۳۰ ج. قم - ایران: مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، ج 7، ص 170. \item سوره زخرف، آیه 13 و 14. \item ابن‌بابویه، محمد بن علی، و غفاری، علی‌‌اکبر. ۱۴۱۶-۱۳۷۴. ... ... الخصال. ۲ ج. قم - ایران: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. دفتر انتشارات اسلامی، ج 2، ص 634. \item سوره نمل، آیه 30 و 31. \item merci. \item حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، محمودی، محمدباقر، و مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة. ۱۴۱۱-۱۹۹۰. شواهد التنزيل لقواعد التفضيل في الآیات النازلة في أهل البیت صلوات الله و سلامه علیهم. ۳ ج. تهران - ایران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. سازمان چاپ و انتشارات، ج 1، ص 44. \item سوره مجادله، آیه 12. \item سوره مجادله، آیه 13. \item طبرسی، احمد بن علی، و موسوی خرسان، محمدباقر. ۱۴۰۳. الاحتجاج. ۲ ج. مشهد مقدس - ایران: نشر المرتضی، ج 1، ص 261. \item طبرسی، احمد بن علی، و موسوی خرسان، محمدباقر. ۱۴۰۳. الاحتجاج. ۲ ج. مشهد مقدس - ایران: نشر المرتضی، ج 1، ص 261. \item طبرسی، احمد بن علی، و موسوی خرسان، محمدباقر. ۱۴۰۳. الاحتجاج. ۲ ج. مشهد مقدس - ایران: نشر المرتضی، ج 1، ص 261. \item غفاری، علی‌‌اکبر، کلینی، محمد بن یعقوب، و آخوندی، محمد. ۱۳۶۳. الکافي. ۸ ج. تهران - ایران: دار الکتب الإسلامیة، ج 6، ص 381. \item سوره مائده، آیه 119. \item با اندک تغییری؛ مقرم، عبدالرزاق. ۱۳۳۶-۱۳۷۶. مقتل الحسين عليه السلام. ۱ ج. نجف اشرف - عراق: دار الکتب الإسلامیة، ص 331. \item فتال نیشابوری، محمد بن احمد، و خرسان، محمدمهدی. ۱۳۷۵. روضة الواعظین. ۲ ج. قم - ایران: الشريف الرضي، ج 2، ص 368. \item سوره لقمان، آیه 15. \item سوره اسراء، آیه 23. \item ابن‌بابویه، محمد بن علی، و غفاری، علی‌‌اکبر. ۱۴۱۶-۱۳۷۴. ... ... الخصال. ۲ ج. قم - ایران: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. دفتر انتشارات اسلامی، ج 1، ص 139. \item فهری زنجانی، احمد، و ابن‌طاووس، علی بن موسی. بدون تاریخ. اللهوف علی قتلی الطفوف، یا، آهی سوزان بر مزار شهیدان. ۱ ج. تهران - ایران: جهان، ص 61. \item بخاری، محمد بن اسماعیل. بدون تاریخ. صحیح بخاری. ۸ ج. - -: [بی نا]، ج 5، ص 82. \item مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، مسترحمی، هدایت‌‌الله، غفاری، علی‌‌اکبر، بهبودی، محمدباقر، مصباح یزدی، محمد تقی، محمودی، محمدباقر، خرسان، محمدمهدی، و دیگران. ۱۴۰۳. بحارالأنوار: الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار. ۱۱۱ ج. بیروت - لبنان: دار إحياء التراث العربي، ج 29، ص 158. \item بحرانی، عبد الله بن نور الله، موحد ابطحی اصفهانی، محمدباقر، و مدرسه الامام المهدی علیه السلام. ۱۳۷۵. عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال. ۱۱ ج. قم - ایران: مدرسة الإمام المهدي (علیه السلام‌)، ج 17، ص 303. \item فهری زنجانی، احمد، و ابن‌طاووس، علی بن موسی. بدون تاریخ. اللهوف علی قتلی الطفوف، یا، آهی سوزان بر مزار شهیدان. ۱ ج. تهران - ایران: جهان، ص 136. \item مفید، محمد بن محمد، مؤسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، و کنگره‌ جها‌نی‌ هزاره‌ شیخ‌ مفید (ره‌) (۱۴۱۳ق‌. = ۱۳۷۲: قم‌). ۱۴۱۳-۱۳۷۲. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد. ۲ ج. قم - ایران: المؤتمر العالمي لألفية الشيخ المفيد، ج 2، ص 111 و 112. \end{enumerate} \end{document}